ریکی از نگاه علمی چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
25 آذر 1388 ساعت 15:20
ریکی از نگاه علمی
 

امروزه ، علم بشر به واسطه پیشرفت های اخیرخود ، به درک بعضی از ابعاد شفابخشیHealing نائل آمده است . یکی از روش های بسیار کهن شفابخشی با قدمت چندین هزارساله که از حدود صد سال پیش تاکنون در سراسر دنیا و به خصوص در کشور های پیشرفته ( درزمینه طب و تکنولوژی بشری) موردتوجه بسیار قرار گرفته ، سیستم انرژی بخشیِ ریکی می باشد .در این مقاله و همینطور در مقالات بعدی به دیدگاه های علمی و تحقیقات بالینی معتبری که شفابخشی و به خصوص سیستم ریکی ( یک روش ساده ، جامع و درعین حال قدرتمند) را توجیه می نمایند ،خواهیم پرداخت . در حال حاضر ، مهمترین دیدگاه برای فرمول بندی کردن نحوه عملکرد ریکی ، میدان های الکترومغناطیسی حاصله در کلیه موجودات زنده است . پروفسور جیمز اوشمن(James Oschman Ph.D).در کتاب اخیر خود به نام “ مبانی علمی طب انرژی بخشی” Energy Medicine, The Scientific Basis") “(به این موضع شگفت انگیز اشاره می کند . البته حضوروانتشار جریان های الکتریکی در بدن انسان ، از مدتها پیش به یک حقیقت علمی تبدیل شده است . این جریانها که در مسیر سیستم عصبی حرکت می کنند ، یکی از راه های خود تنظیمی بدن برای رسیدن به تعادل و هماهنگی لازم محسوب می شوند . به عبارت دیگر پیام های عصبی که از مغز منشاء می گیرند ، از طریق سیستم عصبی که با تمامی بافت های بدن در ارتباط می باشد به کلیه اعضا و اندامها رسیده و موحب تنظیم فعالیت های بدن می شوند . از سوی دیگر الکتریسیته قلب نیز توسط پلاسمای خون و از راه عروق و مویرگ های خونی که مجموعاً بیش از 50000 مایل ( هر مایل معادل 1609 متر) درازا دارند به سایر قسمت های بدن منتشر می گردد . این راه ، دومین مسیر ( البته به صورت فرعی) برای جاری شدن جریان های الکتریکی به حساب می آید . این جریانها نه تنها در داخل سلولها بلکه در اطراف همه سلول های بدن انتشارمی یابند . ازطرفی بسیاری از سلولها ، حاوی کریستال هایی به فرم مایع می باشند . این کریستال های زنده ، در غشا های سلولی ، غلاف های میلین اعصاب و بسیاری از نقاط دیگر به طور پراکنده یافت می شوند . تمامی کریستالها ، هنگامی که به نوعی تحت فشار قرارگیرند ، در پاسخ واکنشی تحت عنوان « تأثیرات پیزوالکتریک» از خود نشان خواهند داد .

 

به همین ترتیب ، كریستال های مایع درون سلول های بدن انسان نیز به طور مداوم در حال تولید جریان های الكتریكی همگرایی می باشند كه همانند لیزر ، فركانس های حاصله از آن ها در محدوده مشخصی قرار دارد . این ارتعاشات لیزر مانند قادرند علاوه بر حركت در درون بدن ، به محیط اطراف نیز منتشر شوند . این واقعیت ،‌ تداعی كننده تأثیرات بالقوه‌ شفا دهنده كوبش بر روی طبل است . هنگامی كه فشار های كوبشی حاصل از ضربان طبل به بافت های بدن انسان می رسد،‌ جریان ها و میدان های الكتریكی آهنگین ( ریتمیك )‌ خاصی دربدن ایجاد می شود كه بطور مستقیم درفعالیت بیولوژیك آن بافت ها تأثیرمی گذارد . دومین محیط از سیستم عصبی بدن انسان ،‌ غلاف عصبی (‌ پری نوریوم)‌ نام دارد كه متشكل از یك لایه بافت همبندی و پوشاننده سیستم عصبی است . رابرت بكر( Robert o. Becker ) در مجموعه ای از مقالات به شرح این موضوع پرداخته است : "بیش از نیمی از سلول های مغزی را سلول های پری نوریال تشكیل می دهند . پری نوریوم كه توسط امواج مغزی كنترل می شود با تأثیر بر جریان های الكتریكی ، مستقیماً‌ در فرایند شفابخشی دخالت دارد . هرگاه یكی از قسمت های بدن دچار آسیب می گردد ، سیستم پری نوریال در آن موضع خاص ، نوعی پتانسیل الكتریكی به وجود می آورد كه اولاً بدن را نسبت به آسیب وارده آگاه می سازد و ثانیاً‌ سلول های بازسازی كننده نظیر گلبول های سفید خون ، فیبرو بلاست ها و ماكروفاژ ها را به محل مورد نظر جذب می نماید و در ن هایت همگام با ترمیم یافتن ضایعه ، پتانسیل الكتریكی موضع نیز تغییر می یابد . سیستم پری نوریال ، همچنین نسبت به میدان های مغناطیسی بیرونی بسیار حساس و پاسخگو است ." هنگامی كه جریان الكتریكی از داخل یك جسم هادی الكتریسیته عبور می كند ، یك میدان مغناطیسی در اطراف آن جسم تشكیل می گردد . به همین نحو ،‌ جریان های الكتریكی كه در درون بدن انسان در حركت می باشند نیز در داخل و اطراف بدن ، میدان های مغناطیسی خاصی به نام ‌میدان های بیومغناطیسی (Biomagnetic Fields)به وجود می آورند . دكتر جان زیمرمن (Dr. John Zimmerman)در دانشكده پزشكی دانشگاه كلرادو در شهر Denverایالات متحده . به منظور درك بهتر نحوه عملكرد بدن وتشخیص عمیقتر بیماری ها ، با استفاده از دستگاهی به نام (Super Conducting Quantum Interference Device) SQUIDیادستگاه فوق هادی با تداخل كوانتومی ) اقدام به اندازه گیری دقیق میدان های بیومغناطیسی بسیاری از اعضای بدن ، از جمله مغز و قلب نموده است . قلب دارای میدان مغناطیسی پرقدرتی است كه تا فاصله 15 فوتی ( هر فوت معادل 48/30 سانتیمتر )‌ ادامه دارد . مغز و كلیه ارگان های بدن نیز دارای میدان های بیومغناطیسی مخصوص به خود هستند كه آن ها را احاطه نموده و با یكدیگردر تعامل می باشند . هرارگان ، فركانس ویژه خود را دارد كه بیانگر وضعیت سلامت آن است . اما در شرایط بیماری ، این فركانس دچار تغییرمی شود . مجموعه تمامی میدان های بیومغناطیسی بدن ، تشكیل یك میدان بیومغناطیسی تجمع یافته بزرگ را می دهد كه بدن انسان را احاطه می نماید و در واقع بسیار مشابه با همان پدیده ای است كه هاله Aura) ) نامیده می شود . به این ترتیب ، میدان بیومغناطیسی مورد نظر می تواند یكی از اجزای مهم هاله قلمداد شود ، گر چه كه ممكن است ابعاد دیگری نیز در این مقوله دخیل باشند . میدان های بیومغناطیسی انسان با میدان های مشابه در اطراف او نظیر میدان های بیومغناطیسی سایر انسان ها در تعامل متقابل است . این اصل در علم فیزیك ،‌ القاء ( (Induction نامیده می شود وبه این معنی است كه هر میدان مغناطیسی می تواند باعث القای تغییراتی در قدرت و نیز فركانس جریان های الكتریكی در جسم هادی مر بوط به میدان مغناطیسی مجاور خود (‌ در اینجا بدن انسان دیگر ) ‌گردد . به همین منوال . میدان بیومغناطیسی یك فرد هم قادر است از طریق فرایند القاء ،‌ تأثیراتی را بر روی میدان مغناطیسی فرد دیگرچه از نظرذهنی_روانی ( دگرگونی در احساس سلامت ، میزان احساس خوشایند او ...) و چه از لحاظ جسمی (كیفیت عملكرد ارگان ها و بافت های بدن وی) ، بگذارد . آگاهی از این اصل . از یك سو تعریف مناسبی را از واژه مصطلح شخصیت مغناطیسیMagnetic Personality) ) خاص هر انسان ، برایمان ارائه می دهد و از سوی دیگر ، ‌نحوه‌ ایجاد تأثیرات درمانی مستقیم یك انسان بر روی انسان دیگر را به صورت علمی توجیه می كند . تا به اینجا دریافتیم كه از دیدگاه علمی ،‌ وجود یك انسان به محدوده پوست او ختم نمی شود بلكه به فضای اطراف او نیز گسترش می یابد . تا بحال همه ما هنگامی كه حضور فرد دیگری را بدون دیدن او در نزدیكی خودمان احساس كرده ایم ،‌ بر این واقعیت صحه گذاشته ایم ، اما امروزه این مقوله به عنوان یك اصل علمی پذیرفته و ثابت شده است . دست ها نیز توسط میدان مغناطیسی مخصوص به خود احاطه می شوند . بررسی میدان مغناطیسی حاصل از دستان یك فرد شفاگر( Healer)در حین انجام درمان نشان می دهد كه این میدان به وضوح قوی تر از میدان مغناطیسی دستان افراد معمولی است . در این بررسی از یك مغناطیس متر ساده ، شامل دو عدد سیم پیچ 80 هزار دور متصل به یك تقویت كننده استفاده شد و نتیجه حاصله ، گویای این واقعیت بود كه دستانِ فردِ شفاگر دارای میدانی با قدرت 002/0 گاس (gauss ) بود كه هزار بار قوی تر از هر میدان مغناطیسی دیگری است كه از بدن انسان به بیرون امتداد می یابد . فركانس این میدان نیز متغیر ( بین 3/0 تا 30 هرتز) و عمدتاً‌ در محدوده 8 ـ 7 هرتز در نوسان بود . انرژیِ شفادهنده‌ دست ها حداقل تا حدودی توسط سیستم پری نوریال ایجاد می شود . این سیستم همان طور كه قبلاً توضیح داده شد ، رشته های عصبی را پوشانیده و ‌در بدن به عنوان مسیری برای هدایت جریان های الكتریكی تحت كنترل تالاموس مغز ، عمل می كند . پاره ای از شواهد حاكی از این است كه سایر فرم های انرژی به غیر از نوع بیومغناطیسی‌ نظیر امواج مادون قرمز ،‌ مایكروویو و بعضی دیگر از پرتاب های فوتونی ‌نیز از دست ها خارج شده ، تأثیرات درمانی خود را در سیستم های بیولوژیك ( زیست شناختی )‌ بدن به دنبال دارد. این دستاورد با تئوری متافیزیكی(و كل نگر) رایج مبنی بر اینكه بیماری ابتدا در هاله انرژی یا میدان بیو مغناطیسی انسان ایجاد شده و سپس در جسم فیزیكی بروز می كند ، كاملاً هماهنگ و مطابق است . هنگامی كه شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت یك عضو غیر سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشی می كند ، میدانِ مغناطیسیِ خارج شده از دستان او كه به مراتب قویتر از میدانِ مغناطیسی حاصل از عضو بیمار می باشد ، با دربرداشتن فركانس های طبیعی و سلامت بخش مورد نیاز آن عضو، تأثیر درمانی خود را آغاز می كند و ن هایتاً‌ با مكانیسمِ القایی ، فركانسِ طبیعی را به عضو بیمار بازمی گرداند . این تنظیمِ فركانس ، به نوبه خود بر جریان های الكتریكی سلول ها و سیستمِ عصبیِ عضوِ مربوطه و همینطور فعالیتِ بیولوژیك آن عضو تأثیر می گذارد و به این ترتیب ، درمان صورت می گیرد . تحقیقات به عمل آمده نشان می دهد كه فركانس های شفابخش برای بافت های مختلف بدن عبارتند از : فركانسِ معادلِ دو هرتز برای رشته های عصبی ، فركانسِ معادلِ هفت هرتز برای استخوان ها ، فركانسِ معادلِ ده هرتز برای رباط ها و فركانسِ معادلِ پانزده هرتز برای مویرگ ها . درهنگامیكه شفاگر به منظور یافتن نواحی نامتعادل و گرفتار در یك بیمار ، به اسكن نمودن بدن او می پردازد ، فرایند القای میدان های بیومغناطیسی در جهت معكوس اتفاق می افتد . در این شرایط ، شفاگر كف یك یا دو دست خود را در فاصله چند سانتیمتری بدنِ بیمار به آرامی حركت می دهد و درهمین حال به احساسی كه دركفِ دستِ او ایجاد می شود توجه می كند ( اسكن بیوسن )‌ . در این حین ، میدان بیومغناطیسی بیمار تغییراتی را در میدانِ كفِ دستِ شفاگر ایجاد می كند و این تغییرات توسط شفاگرحس می شود و به این ترتیب او قادر خواهد بود نواحی دچار عدم تعادل و تحت فشار را در میدان بیومغناطیسی بیمار تعیین نماید . یكی از ویژگی های منحصر به فرد رِیكی این است كه برای انجام آن باید ابتدا توسط استاد، یك جلسه همسویی Attunement)) برای شفاگر برگزار گردد . همچنین برای انجام رِیكی نیازی به ذهنِ آگاهِ شفاگر نیست ، بلكه انرژیِ رِیكی خود به خود جریان می یابد و به هیچ عنوان از انرژی شخصی فردِ شفاگر استفاده نمی كند . حال ببینیم فرایند همسویی و درمان در رِیكی چگونه صورت می پذیرد . همسویی می تواند ابعادی نهفته از درون هر یك از ما را كه دارای درك بالاتری از كلیت وجود ، سلامت و شفای واقعی است ،‌ بیدار نماید . با توجه به اینكه آگاهی ، از فضایی ورای ذهن هوشیار ما منشاء‌ می گیرد ،‌ می توانیم چنین نتیجه گیری كنیم كه سرچشمه آگاهی در واقع همان منشاء اَبَر هوشیارِ درونِ وجود ماست . از سوی دیگر ، با دانستن اینكه رِیكی از انرژی فردِ شفاگر نمی كاهد ، به این نتیجه می رسیم كه پدیده همسویی در واقع انرژی متفاوتی را نسبت به آنچه برای فعالیت های روزمره مان استفاده می كنیم ، فعال می سازد . همه ما انسان ها پتانسیل های نهفته ای داریم كه در اكثریت افراد غیر فعال است و نیاز به بیدار شدن دارد . اَبَرهوشیاری می تواند عملكرد تالاموس و سیستم پری نوریال را به نحوی هدایت كند كه انرژیِ رِیكی را ایجاد و آنرا از طریق دستانِ فردِ شفاگر به عضو مبتلا برساند . با بیان ساده ترمی توان انرژی رِیكی را مجموعه ای ویژه از انرژی بیومغناطیسی و سایر انرژی هایی دانست كه ذهن اَبَرهوشیار،‌ كیفیت آن ها را دقیقاً متناسب با نیازِ عضوِ مبتلا كه در زیرِ دستانِ شفاگر قرار دارد ، تعیین نموده و فرایند درمان را آغاز و تكمیل می نماید . بنابراین می توان چنین تصور كرد كه هر چه ابعاد عالی ترِ ذهنِ اَبَرهوشیار برای ایجاد مجموعه هایی قویتر و مؤثرتر از انرژی از لحاظ فركانس و قدرت ، بیدار شود ، می توان در موارد بیماری های سخت و پیچیده ، با سرعت بیشتری به درمان بیماری پرداخت . در این صورت شفابخشی ، شامل تركیبی از عشق ، همدردی و محبت خواهد بود كه عضو آسیب دیده را هر چه بیشتر برای ترك الگو های قدیمی و بازگشت به سلامتی تشویق می كند . یك درمانِ شفابخشیِ مؤثر و قوی ، قابل تشبیه به تعمیركارِ فوق العاده ماهری است كه بر اساس تجربه و درك بیشتر خود ،‌ قادر به انجام تعمیراتی می باشد كه از عهده‌ سایر تعمیركاران خارج بوده است . وقتی به تدریج آگاهی خود را افزایش داده و عمیقتر از پیش به شفابخشی خود می پردازیم ، پتانسیلی كه در درونمان به عنوان یك شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بیشتر بیدار می شود تا جایی كه ما را قادر می سازد با ابعادی متعالی تر از ذهن اَبَرهوشیارمان ارتباط برقرار نموده ، م هارت های والاتری را كسب نماییم . یكی از توانایی های بسیار جالب رِیكی همچون سایر روش های انرژی بخشی ، درمان از راه دور است . همانگونه كه پیشتر توضیح داده شد ، نحوه درمان از طریق دست ها هنگامی كه شفاگر در مجاورت فرد بیمار قرار گرفته باشد از طریق تأثیرات القایی میدان های بیومغناطیسی آن ها قابل درك است ، اما درمان از راه دور را درشرایطی كه ممكن است شفاگر نه تن ها كیلومتر ها از بیمار خود فاصله داشته باشد بلكه نسبت به هم در دو سوی مختلف كره زمین باشند ، از نظر علمی چگونه می توان توجیه كرد ؟‌ احتمالاً‌ درمان از راه دور بواسطه امواجِ اسكالر ( ٍScalar Waves : امواج الكتریكی با پایداری بالا كه می توانند بدون نیاز به سیم برق و بدون تبعیت از معادله ریاضی انتشار امواج با سرعتی معادل یك و نیم برابر سرعت نور در فضا حركت كنند . كشف این امواج ، دستاوردی مهم و نوین در فیزیك مدرن بشمار می آید )صورت می گیرد . هنگامی كه دو میدان مغناطیسی متمایز،‌ دارای فركانسی كاملاً‌ مشابه بوده و دقیقاً از فاز خود خارج باشند ، ن هایتاً یكدیگر را حذف می كنند ،‌ اما این حذف متقابل ، تأثیرات آن دو میدان را از بین نمی برد ، بلكه پتانسیل آن ها همچنان موجود است و این پدیده منجر به ایجاد امواج اسكالر می گردد كه برخلاف امواج مغناطیسی (‌ كه با الكترون ها در ارتباطند )‌ با هسته اتم ها د رتعامل قرار می گیرند . این امواج نه تن ها توسط قفس های الكتزیكی فارادی Faraday Cages [1] یا سایر موانع شناخته شده متوقف نمی شوند ، بلكه خود را بدون كوچكترین افت انرژی و با همان قدرت اولیه (صرفنظر از بعد مسافت) ، به هدف مورد نظر می رسانند . همچنین ثابت شده است كه امواج مورد نظر،‌ با تأثیر بر روی بافت های زنده بیولوژیك ، روند ترمیم و درمان را تسریع می نمایند . بنابراین ممكن است همانطور كه دكتر جیمز اوشمن معتقد است امواجِ اسكالر،‌ منشاء بنیادینِ درمان و ترمیم در بدن موجودات زنده باشند . علیرغم اینكه تئوری های حاضر ، تا حدودی توجیه كننده مكانیسم درمان از طریق شفابخشی می باشند ،‌ هنوز یك جنبه از شفا بخشی و كار فراطبیعی (معنوی) به صورت رازی بزرگ باقی مانده است . تولید میدان های بیومغناطیسی و امواجِ اسكالر ر وابسته به جسم فیزیكی انسان و یا دستگاه های فیزیكی است ، در حالیكه بسیاری از شفاگر های روحی، برای دریافت و هدایت انرژی ، با موجوداتی متعالی تر، كه فاقد هر گونه جسم فیزیكی می باشند ارتباطی مستقیم برقرار می كنند . از دیدگاه علمی نه تن ها مكانیسم ایجاد انرژی توسط این موجودات ، بلكه حتی وجود آن ها نیز، قابل توجیه نمی باشد . لذا هنوز برای درك عمیق تر شفابخشی و طبیعت آگاهی ، زمینه های تحقیقاتی گسترده ای در پیش روی علم نوین قرار دارد . بافت های زنده بدن كه متشكل از ملكول ها و اتم ها هستند ،‌ مستقیماً‌ در اتصال و تأثیرپذیری از تمامی نیرو های موجود در طبیعت می باشند . همگام با تكامل موجودات زند ه ، نیرو های مختلف ، اعم از نیرو های شناخته شده و نیرو های مرموز و ناشناخته برا ی عملكرد بدن با یكدیگر تركیب شده اند و طبیعتاً‌ با مطالعه موجودات زنده و به ویژه انسان ،‌ فرصتی بسیار خوب برای درك عمیق ترین و مرموز ترین نیرو های كی هانی به ما عطا خواهد شد . این شانس برای ما وجود دارد كه همگام با پیشرفت تحقیقات علم بشری در مورد شفاگری و عوالم روحی ،‌ كشفیات حیرت آوری به وقوع بپیوندد كه با گسترش آگاهی ذهن ما انسان ها ،‌ تحولی متعالی را برای ادامه حیات بر روی كره زمین برایمان به ارمغان آورد .

جهت آموزش ریکی با 09191004570 تماس بگیرید.

نویسنده : ویلیام لی رند

برگردان و اقتباس : دكتر كیارش ساعتچی

برگرفته از كتاب جوهره رِیكی تالیف والتر لوبك. فرانك آرجاوا پیتر. ویلیام لی رند