خدای عشق

خدای عشق و عشق

  به نام خدا

 

به نام خدای رحمن و رحیم، خدای عشق و عشق؛ خدایی که رحمانیتش عشق را در هستی جاری کرد و از فیض رحمانی خود به هستی جان بخشید و از این بخشش و حُب بود که عوالم مختلفی در قالب عقل به وجود آمد.و به این ترتیب خداوند، عکس روی خود را در آیینه آفاق انداخت. یعنی با تبلور عشق، عقل را آفرید تا نظاره گر و آیینه ای برای انعکاس عشق و زبانی برای خبر دادن از آن باشد. قلم عقل با همه ناتوانی اش نام عشق را بر صفحه عالم نوشته است و عظمتش را انعکاس می دهد هر چند که عشق قابل توصیف نیست.

               چـون قلم انـدر نـوشتـن مــی شتـافت          چون به عشـق آمد قلم در خود شکافت (مولوی)

از آن جا که انگیزه ایجاد عقل، لطف رحمانی (عشق) است، باید گفت که عقل از دل عشق بیرون آمده است. در ازل، همه هستی از دل عشقی بنیادی پدیدار شد که می توان آن را «عشق اول» و عالم به وجود آمده از دل این عشق را «عقل اول» نامید.

اما در این پیدایش، هر عالمی نسبت به عالم ماقبل خود، از خالق فاصله بیشتری گرفت و دورتر شد و با این دوری نازل تر و پست تر گردید و هر جزیی حرکت به سوی قهقرا را آغاز کرد. ادامه این روند، خلقت را نه به سوی کمال بلکه به سوی پستی جلوه می داد و چنین طرحی از او بعید و محال بود. از این رو عشق الهی در جلوه ای دیگر نیز جاری بود تا با بازگشت هستی به سوی او، خلقت برای همیشه در منهای بینهایت اسیر نباشد. او رحیمیت خود را نثار هستی کرد تا ارکان آن را در آغوش کشیده، نگذارد که قهقرا همه تجلیات را ببلعد.

پس او از یک سو وجود را به هستی هدیه کرده است و از سویی دیگر همه چیز را به آغوش خود می کشد تا مخلوقش از لطف و مرحمت او دور نباشد. زیرا او رحمان است و رحیم؛ او عاشق است و عشق او در برگیرنده هستی. این عشق از مبدأی جریان دارد که نه در بند مکانی است، نه زمانی و نه تضادی، پس همان هنگام که عشق می ورزد و هدیه می کند، چون در قید زمان نیست، باز پس می گیرد و در آغوش می کشد و از منظری که فوق زمان است، هیچ یک از این دهش و باز دهش بر دیگری مقدم نیست. همه چیز و همه کس دور از او و در آغوش اویند. بنابراین، از اوییم و روانیم به سوی او و از هر طرف مشمول عشق او.

این است اساس هستی: رحمانیت و رحیمیت و یا به عبارتی دیگر، عشق و عشق؛ عشقی که علت همه علت ها است. زیرا اگر انگیزه خلقت بر پایه عقل بود (نه حُب و بخشش الهی)، لازم بود تا خلقت، منفعتی برای خالق ایجاد کند؛ در حالی که خالق بی نیاز است. این عشق و حُب است که نیاز به علت نداشته، منفعتی را دنبال نمی کند و عاشق است که می بخشد نه عاقل.

لاابالی عشق باشد، نی خرد           عقل آن جوید کزان سودی برد(مولوی)

خداوند رحمن و رحیم، قرآن را نیز کلامی برای بیان و ابلاغ این عشق قرار داد تا رحمن و رحیم بودن و حُب و وُّد خود را به بشر بشارت دهد و بگوید که رحمن است و رحیم؛ یعنی عشق است و عشق. پس به نام او که رحمان بودنش عشق است و رحیم بودنش نیز عشق. به نام او که چنین عاشقی است؛ خدایی که عفو کننده است و عفو او نیز از تبعات عشق است؛ نه عقل. چرا که عفو و بخشش مورد پسند عقل نیست؛ مگر آن که برای بخشنده، منفعتی حاصل کند و این در حالی است که خدا غنی است و بی نیاز.

و او فؤاد و صدر و قلب را سه مرتبه متفاوت برای تجربه عشق قرار داد تا جایگاهی برای دریافت لطف و رحمتش در وجود انسان باشد؛ آن طور که از طریق فؤاد دریافت نموده، شهود داشته باشیم؛ با قلب منقلب شده، به تغییرات و تحولات درونی برسیم و با شرح صدر به گشادگی و گستردگی به وسعت عالم هستی نایل شویم؛ کاری که هرگز از عقل بر نمی آید:

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست            عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها(مولوی) 

اما تاسف بر کسانی که خداوند را صرفاً خدای عقل می دانند و نه خدای عشق و کلام او (قرآن) را نیز فقط کلام عقل می دانند و نه پیام عشق. در حالی که پیش از آن که قرآن از عقل بگوید، از عشق گفته است و پیامبر گرامی(ص) از آن رو در کلام خدا رحمتی برای عالمیان نامیده شد که با عرضه قرآن، معرفی برای این عشق بوده است و به درستی که حامل چنین پیامی، فخر عالم و رحمتی است برای آن. تاسف بر کسانی که اسلام را دین قساوت و سنگدلی و خدای آن را خدایی انتقام جو معرفی می کنند؛ غافل از این که خود آن ها بیش از همه به لطف و رحمت و بخشش خداوند نیاز دارند و اگر این لطف و رحمت نباشد چه کسی می تواند از این ورطه به عافیت بگذرد؟

         دام سخت است مگر یار شود لطف خدا        ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم (حافظ)

چه کسی بدون لطف و رحمت او می تواند به جایی برسد؛ اگر او تعلیم ندهد، تزکیه نکند، حکمت ندهد، سینه را نگشاید، بارهای گران را از دوش بر ندارد، هنگام وسوسه شیطان که می رود پا بلغزد، او درنیابد و ...؟!

              به جایی نرسد کس به توانایی خویش           اِلّا تو چراغ رحمتش داری پیش (سعدی)

امروزه معرفی نادرست اسلام وعرضه آن در قالب دینی خشک، جدا از عشق و خالی از پیام لطف الهی و طرح مباحث و نظرات آن در چنین حیطه ای، باعث سوء برداشت فراوانی برای جوانان این نسل شده، آن ها را از این دین، گریزان و به دامان آیین ها و مکاتب وارداتی سوق داده است. از طرف دیگر، در جوامع غربی نیز مسلمانان را وحشی، عقب مانده و اهل خشونت می خوانند و در جوامع و محافل بین المللی، اسلام را دین کُشت و کُشتار و تجاوز معرفی می کنند. در حالی که می دانیم اسلام دین آزادی اندیشه (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله ...)، آزادی انتخاب (قل یا ایها الکافرون * لا اعبد ما تعبدون * ... لکم دینکم و لی دین -  لا اکراه فی الدین...) و آزادی رهروی (انا هدیناه السبیل اِمّا شاکراً و اِمّا کفوراً) است.

 علاوه بر این، دین اسلام، مرام مطلوب نزد خداوند را مرام اسلام (تسلیم شدن) در برابر اراده الهی معرفی می کند که همانا نیل به سوی غایت کمال است. یعنی، از میان دو مرام تسلیم در برابر حق و یا طغیان در برابر آن، مرام الهی و پسندیده تسلیم و مسلمانی را تایید و پیشنهاد می کند. در چنین راهی است که شهادت، گواهی انسان است بر حق که در راه آن، جان نیز فدا می شود. شهادت (گواهی به حق با گذشتن از جان) نیز امری است که عقل را با آن  کاری نیست و به طور مطلق بر مبنای عشق محقق می شود. شهید، از روی عشق با خون خود شهادتنامه حق را امضاء می کند؛ در حالی که عقل در این راه، به جز پای بند شدن و ممانعت نقش دیگری را ایفا نمی کند.

عاقلان از غرقه گشتن در گریز و بر حذر        عاشقان را کار و پیشه غرقه دریا شدن(مولوی)

به این ترتیب، اگرچه عقل در جایگاه خود معتبر است، عاشق در راه رسیدن به معبود خود، آن را کنار می زند:

گـرفتـم گــوش عقل و گفتم ای عقل            بـرون رو کز تـو وارسـتم من امروز

  بشوی ای عقل دسـت خویش از من            کـه در مـجنـون بپیوستــم من امروز(مولوی)

به هر حال، خداوند رحمن و رحیم، مرام منتهی به کمال را معرفی کرده، انتخاب را با مهربانی به ما وا گذاشته است. او آنچنان که خود را نعم المولی، نعم النصیر، نعم الوکیل و ... معرفی می کند، بهترین دوست، یاور، وکیل و ... برای همگان است و پیام لطف "ادعونی استجب لکم" را خطاب به همه انسان ها عرضه کرده است. او با پیام "اِلیه راجعون" بزرگترین مژده مبنی بر بازگشت همه به سوی آغوش پر مهر خود را به همه انسان ها بشارت داده است. چه نویدی می تواند از این زیباتر و چه رحمت و عشقی می تواند از این بالاتر باشد؟!خدای را دریابیم و او را از خدای عشق به خدای عقل تنزل ندهیم که کفری )پوشش حقی( از این ناحق تر نیست.

خداوند یگانه است و به درستی که او خدای عشق است.

و "بسم الله الرحمن الرحیم" گواهی بر عشق اوست؛ اسم اعظمی که از ازل تا ابد بر لوح هستی حک شده است.

                        اسم اعظم پیش ما باشد قدیم       یعنی بسم الله الرحمن الرحیم

                                                        (شاه نعمت... ولی)


نور درمانی




Mitra Global CMS Mitra Global CMS


چاپ ارسال به دوست
 

نور درمانی Light Therapy

تعريف : نور درماني ، استفاده از مغناطيسم مرئي براي مبارزه با بيماريهاست .
كارآموزاني كه اين روش را به كار مي بندند ، نور را بعنوان ميدان مغناطيسي پيراموت بدن انسان توصيف مي كنند كه همواره با ساير نورهاي محيط پيرامون وي تعامل دارد . گفته مي شود تك تك نورها با ميدان جهاني انرژي روحي و معنوي كه نيرو و توان خود را از اين انرژي مي گيرند ، در ارتباط هستند .
بسياري از كارآموزان ، بويژه شفابخش هاي روحي اظهار مي دارند به نورها به مثابه مناطق نوري پيرامون بيماران خود نگاه مي كنند و از آنها براي كمك به مراحل درمان استفاده مي كنند .

تاريخچه
هنرمندان و صوفيان ادعا كرده اند كه از روزگاران كهن شاهد اين اثر بوده و آن را نشان داده اند . در اين ميان مي توان به موارد و مصاديقي نظير تنوع كارها و آثار هنري نظير هنر مجسمه سازي ، هنر باستان ، نقاشي هاي بومي روي صخره و سنگ ، در استراليا و مراكز توتم سرخپوستان آمريكا اشاره كرد ، كه افرادي را نشان مي دهد كه از سوي مناطق نوري يا لنزهاي ناشي از بدن احاطه شده اند . همچنين عقيده بر اين است كه « هاله» در هنرمندهاي جوامع غربي نيزاز نوعي نور طلايي ناشي مي شود كه در اطراف سر فرد مورد آزمايش ، مي درخشد .

اساس روش نور درماني
درمانگران روش نور درماني مي گويند هر چند به اين روش درماني وقوف كامل ندارند ، اما نور واكنش هاي اوليه ما را در قبال مردم و موقعيتها تعيين مي كند و معيار ارزيابي قضاوت سريعتر و حساس تر از بسياري از استعدادها و توانايي هاي عقلاني است . آنها اظهار مي دارند ناآرامي كه ما گاهي در برخي از گردهمايي هاي انساني احساس مي كنيم ، ممكن است از نوعي نور ناشي شود كه از هماهنگي و همگامي با درون خود ما انسانها سر بر مي آوردو احساس نوعي آرامش در شرايط خاص احتمالا به اين معنا است كه شما از سوي نورهاي همگون و هماهنگ احاطه شده ايد . گفته مي شود نور گياهان ، حيوانات و مواد معدني به عنوان بخشي از نظام واحد هستي همواره با همديگر در ارتباط و تعامل هستند .
تصور مي شود كه نور هر شخص از تمامي نورهاي منعكس شده از سلولها و مواد شيميايي در بدن فرد و همچنين از تعامل اين نورها شامل مي شود .
گفته مي شود نور مرئي شبيه حالت بيضي است كه از چند اينچ تا چندين پا ----- دور بدن فرد احاطه دارد و گاهي در ناحيه سر احاطه بيشتري دارد . اين نور از هفت اشعه رنگي مختلف تركيب مي يابد كه هر كدام از آنها با عنصر خاصي از بدن همانند كار و نقش پيچيده تر آنها ارتباط دارند .همچنين گفته مي شود كه اشكال ، رنگها و استحكام و پايداري اين اشعه از شخصي به شخص ديگر فرق مي كند و نشانگر ساختار منحصر به فرد هر كس است .

موارد استفاده نور درماني
درمانگران روش نور درماني مي گويند هركس را ، به ويژه آنهايي كه علاقمند هستند خود را از نظر روحي تعالي بخشند و همچنين آنهايي را كه از روشهاي درماني سنتي نتيجه اي نگرفته اند ، ميتوان با اين روش درماني معالجه كرد . همانند ساير شفابخش هاي روحي ، درمانگران نور درماني قبول ندارند كه همه را نمي توان درمان كرد .

روش استفاده از نور درماني
يك درمانگر ، مراحل درمان را با مشاهده يا خيلي بندرت و عيني تر از طريق لمس نور بيمار براي تفسير وضعيت سلامتي وي آغاز مي كند ، مثلا يك نور كدر و تيره ، مي تواند سلامتي ضعيفي از شخص يا نياز به تغيير وضعيت او را نشان دهد .
اين حالت بيمار را هر روز ضعيف مي كند . همچنين گفته مي شود حاشيه تاريكي روي برخي از اعضاي بدن نشانگر وجود بيماري است .
درمانگران معتقدند از طريق نور مي توان شخصيت و احساسات و عواطف افراد را نيز مورد بررسي قرار داد . مثلا نور داراي لبه ها و حاشيه هاي نرم و چين چين را مي توان به عنوان شاخص تاثير پذيري فرد در قبال سايرين تلقي كرد ، در حاليكه كناره هاي سخت و متحرك به معناي اجتماعي بودن ، نه آسيب پذير بودن ، است و طرح و نماي سخت و بر جسته مي تواند موئد گرايش دفاعي فرد و وجود اين احساس باشد كه جهان ماهيت خصومت آميز دارد ، احساسي كه از نا امني عميق فرد ريشه مي گيرد .
مثلا نور داراي لبه ها و حاشيه هاي نرم و چين چين را مي توان به عنوان شاخص تاثير پذيري فرد در قبال سايرين تلقي كرد ، در حاليكه كناره هاي سخت و متحرك به معناي اجتماعي بودن ، نه آسيب پذير بودن ، است و طرح و نماي سخت و بر جسته مي تواند موئد گرايش دفاعي فرد و وجود اين احساس باشد كه جهان ماهيت خصومت آميز دارد ، احساسي كه از نا امني عميق فرد ريشه مي گيرد .
گفته مي شود رنگها نيز حائز اهميت هستند . باور بر اين است كه وجود تركيبات رنگ قرمز در حد زياد در نور شاخص عصبانيت و وجود رنگ آبي به معناي ايده اليسي بودن فرد است . پس از آن كه درمانگر ذهنيت روشني را از نور بيمار كسب كرد و احساس كرد كه به مشكل بيمار پي برده است ، مي تواند مراحل درمان را به طرق مختلف به اجرا در آورد . گاهي « افزودن » رنگ اضافي به نور كدر يا ضعيف مد نظر قرار مي گيرد يا معرفي رنگ تكميلي براي ايجاد توازن در رنگها كه قوي است ، در فرايند درمان گنجانده مي شود ، درمانگران مي گويند كه آنها اين كار را بدون استفاده از نورهاي خودشان ، بلكه با وارد ساختن در اين كانالها انجام مي دهند .
بدين ترتيب انرژي معنوي جهاني و همگاني به نور سايرين انتقال پيدا مي كند . اين كار را مي توان با لمس نور بيمار با استفاده از قدرت تجسم وي براي انتقال انرژي انجام داد .
كار آموزاني كه از نور براي اهداف درماني استفاده مي كنند تاكيد دارند كه بيماران نيز بايد در فرايند درمان نقش فعالي را بازي كنند . بخشي از درمان معمولا كمك به بيمار را در بر مي گيرد تا نسبت به خود ، آگاهي بيشتري داشته و با ماهيت روحي و دروني خود پيوند بيشتري داشته باشند .
اين كار مستلزم پي بردن به بررسي و تقويت نور خود از طريق توان تجسم ، رنگ درماني ، صدا درماني يا حتي از طريق ترسيم ، نوشتن يا نگهداري يا مجله است . با اين وجود ، آنها اصرار دارند كه حمايت و راهنمايي درمانگر با تجربه نيز معمولا ضروري است .

رنگهاي نور
گفته مي شود رنگهايي كه از فرد ساطر مي شوند ، ماهيت و وضعيت فيزيكي و عاطفي وي را نشان مي دهند . آن چه در پي مي آيد يك سري راهنمايي هاي اساسي است ، هر چند تفسير مناسب نور يك شخص مي تواند پيچيده باشد ، چون رنگها بايد در ارتباط با يكديگر تفسير و بررسي شوند .

*نور قرمز
نور اين رنگ به عنوان رنگ زندگي و قدرت فيزيكي ، نشانگر قوي ، انرژي و حساسيت انسان است كه به معناي انسجام هماهنگي فرد به صورت يك كل محسوب مي شود . عصبانيت يا اضطراب در نور قرمز روشن ، در حاليكه عصبانيت يا حساسيت در نور قرمز تيره تجلي پيدا مي كند .وجود بيش از حد تركيب رنگ قرمز در نور مؤيد خودخواهي ، خودپسندي يا قايل شدن ارزش بيش از حد به ماديات است . از نظر درماني ، نور قرمز با پايانه هاي عصبي ، فعاليت هاي شديد بدني و غدد تناسلي قرين و تؤام است .

*رنگ نارنجي
اين رنگ مؤيد انرژي و سلامتي است و نشان از شخصيت قوي فرد دارد كه براي سايرين نيز اهميت قايل مي شود . اما وجود تركيب بيش از حد رنگ نارنجي نشان دهنده تاكيد افراطي روي اهداف و جاه طلبي هاي خود خواهانه فرد است .
نمود آدرنال نيز به رنگ نارنجي است و غدد تناسلي و طحال نيز همين رنگ را به خود مي گيرند . اين رنگ ، همچنين ، مي تواند حاكي از وجود ترس ، توهم يا فقدان توهم در فرد باشد .

* رنگ زرد
هوش و خوش بيني فرد ، يا در برخي از موارد ، اضطراب يا نگراني وي در قالب اين رنگ تجلي پيدا مي كند . رنگ زرد خيلي روشن احتمالا نشانگر ضعف يا نداشتن قاطعيت فرد و زرد طلايي نشان تعالي روحي و بينش فرد است . رنگ زرد همچنين مؤيد وجود ناراحتي در لوزالمعده ، سيستم گوارشي ، باروري و وضع حمل است .

*رنگ سبز
به عنوان رنگ طبيعت ، پويايي و شكوفايي ، نشان از يك شخصيت با نشاط و سازگار و ذهن تنوع گراي فرد دارد . اين رنگ با غده تيموس ، قلب و سيستم گردش خون ارتباط دارد .
*رنگ آبي
ايده آل گرايي ، انسجام و پر هيجاني بودن فرد در رنگ آبي تظاهر پيدا مي كند . آبي روشن مؤيد استعداد و توان يادگيري روح كاوش در فرد است . رنگ آبي از نظر فيزيكي ، نشانگر غده تيروييد است و با گوش ها و حلق و تنفس و سخن گفتن فرد ارتباط دارد .
* نور نيلي
اين نور شاخص گرايش به اقدام و فعاليت بر اساس درك شهودي و كاوش براي پي بردن به حقيقت روحي تلقي مي شود . اين نور نشانگر ارزش هاي اخلاقي و مذموم و بي اهميت بودنجهان مادي است . وجود بيشتر از اندازه تركيب نور نيلي در نور مؤيد آرامش و نوع پرستي يا اگر از توازن و نعادل خوبي برخودار نباشد ، مؤيد رنجور بودن فرد است . رنگ اين نور همچنين با غدد مخاطي و سيستم لنفاوي فرد ارتباط دارد .
* نور بنفش
اين نور به عنوان رنگ شكوفايي و نشاط روح ، بينش دروني و عشق تلقي مي شود . رنگ اين نور نشانگر اندامي كشيده ، سيستم عصبي و انسجام و هماهنگي كل بدن است .
* نور سياه و خاكستري
اين رنگها نشان مي دهند كه نور فرد در اثر تفكرات و عواطف منفي ، اضطراب ، بيماري يا در اثر بيهوشي آسيب ديده است .
* نور سفيد
كمال ، ايده آل بودن و حقيقت با اين رنگ تظاهر و تجلي مي يابند . اين رنگ متعادل كننده رنگ سياه و خاكستري موجود در تركيب نور محسوب مي شود .
* نكته : البته نور درماني و

رنگ درمانی

رنگ درمانی
رنگ درمانی Color Therapy چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
29 ارديبهشت 1388 ساعت 15:23

رنگ درمانی Color Therapy

استفاده از رنگ (معمولاً به شكل نور رنگی) برای تولید آثار شفابخش را رنگ درمانی می‌نامند.

 

 

رنگ درمانی یك روش جدید نیست و پیشینه كهن دارد. این روش درمانی را هزاران سال پیش در معبد «نور و رنگ شفابخش» در منطقه هلیوپولیس مصر باستان و در یونان پیش از میلاد مسیح و در فرهنگ‌های باستانی چین و هند استفاده می‌كرده‌اند.

نفوذ رنگ‌‌ها و اثرگذاری آن‌ها را در بدن انسان به طرق گوناگون ثابت كرده‌اند. پژوهش‌های متعدد درباره علل ترجیح رنگی بر رنگی دیگر، آثار رنگ‌ها بر ذهن آدمی، بر رفتار آدمی، بر حس تعادل فكری و جسمی، در تولید شادمانی یا افسردگی، در تولید آرامش یا بی قراری و چندی موارد دیگر سال‌ها در جریان بوده‌اند و آثار رنگ‌ها را در زندگی انسان نشان داده‌اند.

پژوهش‌های جدیدتر سال‌های اخیر نیز گزارش داده‌اند كه استفاده دقیق از رنگ‌هایی خاص می‌تواند آثار مفید در سلامتی و تعادل فكر، در آرامش جسمی و روانی، در بازیابی سریع‌تر تندرستی در دوران نقاهت و در تحریك یا تشویق مثبت كودكان کم هوش داشته باشد.

رنگ‌های خاص بی‌تردید آثار اقتصادی (فروش تولیدات، خدمات)، آثار اجتماعی (كسب اعتماد و احساس رضایت، یا تحریك و تشویق توده‌های مردم و بسیاری موارد دیگر)، آثار جنسی (تحریك یا جذب جنس مخالف)، آثار روانی (خوشحالی یا افسردگی)، آثار تعلیمی و تربیتی (به ویژه برای كودكان) و چندی دیگر دارند.

رنگ زرد را در آیین بودائیسم، رنگ كاه گلی را در آیین تصوف، رنگ سرخ را در آیین كمونیسم، و رنگ سیاه را در مراسم سوگواری همه ملل بر رنگ‌های دیگر ترجیح می‌دهند.

محبوب‌ترین رنگ‌ها بین عامه مردم غرب رنگ آبی است. پس از آن رنگ سرخ است. نفرت انگیزترین رنگ، بنا به تحقیق روانشناسی به نام گرنجر از دانشگاه دورهام، رنگ زرد است. چندی پیش در انستیتوی هنرهای معاصر لندن، درون سه تالار را سه رنگ متفاوت زدند و در هر سه آن‌ها تعدادی اسباب‌های بازی فكری قرار دادند. حاصل این كه پس از چند روز افرادی كه در تالار زرد رنگ گرد می‌آمدند، همه اسباب‌های بازی‌های فكری آن تالار را یا شكستند یا دزدیدند، ولی چنان پدیده‌ها در دو تالار دیگر اتفاق نیفتاد. هیچ توضیحی برای چنان رفتار ناپسند به غیر از رنگ تالار یافت نشد. این دستاورد پژوهشی زمینه فرضیه پردازی‌های روانشناختی و جامعه شناختی شده و از جمله آن‌ها یكی این است كه تعداد و چگونگی تبهكاری در هر خیابان شهر، بستگی به رنگ نور چراغ‌های آن خیابان دارد. پاسخ قطعی به این گونه مسائل نظری را پژوهش های بیشتر عرضه خواهند كرد.

مسئله‌ای جدا از رنگ‌ها ولی مربوط به آن‌ها این است كه تنها رنگ‌ها نیستند كه بر ما نفوذ دارند و آثار گوناگونی بر ما می‌گذارند، بلکه شكل شیء نیز بی‌تردید آثاری بر انسان دارد. اشكال اشیاء مختلف، دلالت بر تولید آثاری با ریشه‌های عمیق روانی بر انسان دارند، و آن‌گاه كه اشكال اشیاء را با رنگ‌ها پیوسته می‌كنیم یا به طریقی ربط می‌دهیم، كل موضوع پیچیدگی و شگفتی بیش‌تر می‌یابد. تئوگیمبل كه یكی از مشهورترین رنگ درمانگران انگلستان است در تحقیقی كه روی 1100 آدم بالغ در انگلستان انجام داده گزارش می‌دهد كه نه تنها بیش‌تر مردم رنگ آبی را به رنگ‌های دیگر ترجیح می‌دهند بلكه رنگ‌ها و شكل‌های اشیاء را به طرقی شگفت‌انگیز به یكدیگر ربط می‌دهند.

واكنش ما به رنگ، به احتمال زیاد واكنشی عاطفی است، در حالی كه واكنش ما به شكل، واكنشی فكری است. روانشناسی مشهور به نام دیوید كتس در تحقیقی كلاسیك، از گروهی كودك خواست كه دوایری سبز رنگ را با مجموعه‌ای از دوایر سرخ رنگ و مثلث‌های سبز رنگ كنار هم بچینند. كودكان بی‌درنگ هر شكل را كنار شكل همرنگ آن گذاشتند یا به عبارت دیگر اشیاء را با رنگ آن‌ها طبقه‌بندی كردند. او همین آزمایش را با گروهی بزرگسال انجام داد و دید كه هر یك از افراد گروه، پیش از طبقه‌بندی می‌پرسد كه اشیاء ‌در دسترس را باید براساس شكل یا رنگ آن‌ها طبقه‌بندی كند...

 

منبع: کتاب 32 روش درمانی نامتعارف

 

برنامه بیست و یک روز مدیتیشن ریکی

برنامه بیست و یک روز مدیتیشن ریکی چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
14 مرداد 1389 ساعت 04:00
  • برنامه بیست و یک روز مدیتیشن ریکی

  •  
  • روز اول تا هفتم – اول يك خواسته يا هدف را در نظر بگيريد.
    سمبل قدرت را جلوي خودتان بكشيد به طوري كه انرژي را در چاكراي شبكه خورشيدي به حركت در آوريد. نفس عميق بكشيد و تصور كنيد سمبل، فضاي اطراف شما را احاطه كرده است و شما در فضا نفس مي كشيد. همين طور كه نفس مي كشيد اجازه بدهيد كه انرژي به تمام سلولهاي بدن شما نفوذ كند و همين طور انرژي را به لايه روحي وجودتان ببريد. خواسته يا هدف خود را در نظر بياوريد. به مدت 5 تا 15 دقيقه به همين حالت آرام بنشينيد. اگر فكرتان منحرف شد 3 بار نام سمبل را بگوئيد (زمزمه كنيد) و آنرا مجسم كنيد. وقتي زمان به پايان رسيد سپاسگزاري كنيد؛ نور ريكي تمام روز همراه شما خواهد بود. تجربه خود را بنويسيد ، هر چه كه ديديد يا شنيديد حتي اگر منطقي به نظر نرسد.
  • روز هشتم تا چهاردهم – اول يك خواسته يا هدف را در نظر بگيريد.
    سمبل احساسي- ذهني را جلوي خودتان بكشيد و انرژي را به قلبتان بفرستيد. عميق نفس بكشيد و تصور كنيد كه سمبل تمام فضاي اطراف شما را احاطه كرده است و شما غرق در سمبل هستيد و نفس مي كشيد. همين طور كه نفس مي كشيد اجازه بدهيد كه انرژي به تك تك سلولهاي بدن شما نفوذ كند و آن را تا لايه احساسي و ذهني بدن تان گسترش دهيد. بعد از آن تا لايه روحي بدن تان گسترش دهيد. تصور كنيد تمام ناراحتي ها و ناسالمي هاي ذهني و احساسي تان به اخطار و احساس سالم تبديل شده است. خواسته و هدف خود را در نظر بگيريد. به مدت 5 تا 15 دقيقه آرام بنشينيد. اگر فكرتان منحرف شد ، سه بار نام سمبل احساسي- ذهني را زمزمه كنيد و آن را مجسم كنيد. هنگامي كه زمان به پايان رسيد، سپاسگزاري كنيد و بدانيد كه پر از عشق ريكي هستيد و تمام روز اين عشق همراه شماست. تجربه خود را بنويسيد.
  • روز 15 تا 21 – يك خواسته يا هدف را در نظر بگيريد.
    سمبل راه دور را جلوي خود بكشيد انرژي را از سر تا نوك پا در تمام بدن به حركت در بياوريد. عميق نفس بكشيد و احساس كنيد كه در سمبل غوطه ور هستيد. همين طور كه نفس مي كشيد انرژي را به تمام لايه هاي وجودتان گسترش دهيد. خواسته و هدف خود را در نظر بياوريد. تصور كنيد كه سمبل بصورت پلي از نور درآمده است و اين پل از زمان و مكان مي گذرد. اجازه بدهيد كه اين پل، نور ريكي را به زمان گذشته ببرد و اجازه بدهيد به تمام درجات آگاهي و ابعاد چندگانه وجود شما نفوذ كند. سپس اجازه بدهيد كه انرژي در زمان به جلو بيايد و انرژي هماهنگ را به آينده بدهيد. بعد انرژي را به زمان حال بياوريد. به مدت 5 تا 15 دقيقه آرام بنشينيد. اگر فكرتان منحرف شد نام سمبل را 3 بار زمزمه كنيد و آن را تصور يا تجسم كنيد. هنگامي كه زمان به پايان رسيد تشكر كنيد و به خاطر قدرت ريكي سپاسگزاري كنيد. انرژي تمام روز با شما خواهد بود.تجربه خود را بنويسيد.

نوشته لوراگايا
ترجمه نوشين بهمنيار



 
 

بدن از نگاه ریکی

بدن از نگاه ریکی چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
03 بهمن 1388 ساعت 15:50

بدن از نگاه ریکی

شاید شما جز كسانی باشید كه بدن مادی را تنها واقعیت میدانید. توجه كنید وقتی بدن می میرد چه اتفاقی برای انرژی می افتد، نیروی حیاتی كه به بدن فیزیكی تان حیات می بخشد و به حواس معنا می دهد.
قانونی در فیزیك حاكم است مبنی بر این كه در جهان انرژی هرگز از بین نمی رود،صرفآ تبدیل می شود. نیروی كار موجود در پس بدن مادی با تمام عملكردهایش شامل مجموعه ای از انرژی است كه بدون آن بدن فیزیكی نمی تواند موجودیت داشته باشد. این سیستم شامل سه بخش است:

بدن های لطیف یا بدن های انرژی

چاكراها یا مراكز انرژی

نادی ها ویا كانال های انرژی

نادی ها (Nadi-eye)
در این سیستم نادی ها به منزله شبكه ظریفی از شریان ها هستند. اصلاح نادی در سانسكریت به معنای نی، رگ یا سیاهرگ است. نادی به عنوان كانال های انرژی، انرژی حیاتی یا پرانا را در تمام سیستم انرژی لطیف انسان حمل می كند. مهم ترین كانال های انرژی سوشومنا، آیدا و پینگالا نامیده می شوند. در بعضی متن های قدیمی هندی و تبتی به 72000 نادی اشاره شده است.
این كانال ها به موازات ستون مهره (آیدا و پینگالا) و یا در ستون مهره(سوشومنا) از لگن تا سر امتداد دارند و تمام چاكراهای اصلی و بسیاری از چاكراهای فرعی را مستقیمآ و همچنین تمام بخش های دیگر سیستم انرژی را به صورت غیر مستقیم به هم وصل می كنند.
این اتصال به خصوص برای چاكراهای ریشه و چشم سوم اهمیت دارد. زیرا انرژی ها بر حسب نیاز چاكرای چشم سوم، مستقیمآ از منطقه لگن به حركت در می آیند.
سوشومنا كانالی است كه نیروی به اصطلاح كندالینی در آن به سمت بالا جریان دارد.
نیروی كندالینی در انتهای ستون مهره ها در پایین ترین نقطه مانندِ "مار چنبرزده" خوابیده است و از راه مركز انرژی ریشه وارد سیستم می شود و شكل بسیار نیرومندی از انرژی قطبی حیات و نشان دهنده ی انرژی كیهانی خلاق است.
در اغلب افراد ، جریان نیروی كند الینی در سوشومونا در حد قطره قطره است. در اثر رشد آگاهی كندالینی بیدار شده و مانند رودی متلاطم از سوشومنا بالا می آید و چاكرها را فعال می كند و بسط می دهد. به عبارت دیگر كندالینی برای چاكراها امواجی را كه انسان در طول دوره تكامل نیاز دارد تا به انرژی های مختلف و توانایی های مادی و تلفیق این دو دست یابد، تامین می كند.
پینگالا حامل انرژی خورشیدی و سرشار از گرما و شوق است. از سمت راست چاكرای ریشه شروع و در بالا ترین نقطه سوراخ سمت راست بینی پایان می یابد. آیدا حامل انرژی ماه، سرد و آرام است و از سمت چپ ریشه شروع و در سوراخ سمت چپ بینی خاتمه می یابد. این دو نادی در طول مسیر از چاكرای ریشه به طرف بینی به دور سوشومنا می پیچند. آیدا و پینگالا قادرند مستقیمآ پرانا را از هوا و از راه تنفس بگیرند و مواد سمی را همراه با بیرون دادن نفس به خارج تخلیه كنند.

بدن اتری
بدن اتری از نظر شكل و ابعاد، مثل بدن فیزیكی است و عهده دار نیروهایی مثل شكل دادن به بدن فیزیكی، انرژی حیاتی و خلاق و تمام حس های فیزیكی است. انرژی حیاتی را از راه چاكرای شبكه خورشیدی از خورشید و از راه چاكرای ریشه از خاك می گیرد، نگهداری و تقویت می كند و از چاكرها و نادی ها به طرف بدن فیزیكی جریان می دهد. این دو فرم انرژی زندگی متعادلی را برای سلول های بدن تضمین می كند. وقتی اندام های بدن انرژی كافی دریافت كردند، بدن اتری انرژی اضافی را از راه چاكراها و منافذ پوست به بیرون می فرستند. انرژی كه از پوست خارج می شود برای كسانی كه مهارت در دیدن هاله ها دارند، اولین لایه ایست كه می بینند. این تشعشعات، بدن فیزیكی را مثل لایه ای محافظ در بر می گیرد و از ورود میكروب های بیماری زا و مواد زیان آور به بدن جلوگیری می كنند و همزمان جریان پایداری از انرژی حیاتی را به اطراف ساطع می كنند.
انسان موانعی را در زندگی خود خلق می كند از قبیل: افكار و احساسات منفی(خشم، حسادت، ترس و...) ، عدم هماهنگی شیوه ی زندگی با آنچه بدن به طور طبیعی نیاز دارد (استرس، رژیم غذایی ناسالم، الكل و مخدر و...) كه این موانع جریان انرژی زندگی را در چاكراها و نادی ها قطع می كنند و این گسیختگی بر جریان انرژی هاله ای حول بدن تاثیر می گذارد. انرژی هاله ای همچون حفاظی است كه در برابر بیماری ها كشیده شده است. وقتی كه انرژی هاله ای تخلیه و تهی می شود ، بیماری ها شروع به آشكار شدن در قالب فیزیكی می كنند.
به دلیل ارتباط نزدیك بین شرایط فیزیكی و تشعشعات انرژی بدن اتری، بدن اتری اغلب به عنوان هاله سلامت خوانده می شود. بنابراین بیماری قبل از این كه در بدن فیزیكی عارض شود، در هاله اتری خود را نشان می دهد.
از دیگر عملكرد های مهم بدن اتری نقش آن به عنوان رابط بین بدن های انرژی بالاتر و بدن فیزیكی است. اگر بدن اتری ضعیف شود این ارسال دچار مشكل می شود و فرد ممكن است از نظر احساسی و ذهنی بی تفاوت شود.

شارژ بدن اتری
گیاهان مخصوصآ گل ها و درختان از نظر انرژی شبیه به انرژی بدن اتری انسان هستند و می توانید با این تشعشعات هاله خود را دوباره سرشار از انرژی كنید. می توانید وارد حوزه انرژی گیاهان شوید ، به این منظور زیر هر درختی دوست دارید بنشینید ، پشت به درخت یا به صورتی كه تمام بدنتان با آن تماس داشته باشد، حالا نیروی درونتان را كاملآ با انرژی درخت هماهنگ كنید.
دراز كشیدن روی چمن یا زیر شكوفه های عطر آگین و حتی بودن در كنار شاخه های چیده شده گل ها ، به شما انرژی حیات بخش و هماهنگ كننده خواهد بخشید. گیاهان نسبت به عشق شما واكنش نشان می دهند و با ساطع كردن انرژی از خودشان، از شما قدر دانی می كنند چون یكی از عملكردهای آنان كمك به انسان است كه به این صورت انجام می گیرد.

معنی بیماری
بیماری از بزرگترین نیروهای منفی در جهان شمرده می شود. اما آگاهی ما درباره معنی درونی بیماری ، رنج و درد بسیار محدود است. بیماری در ظاهر گرچه ظالم به نظر می آید اما در ذات خودش برای ما سودمند است. بیماری جسمی همیشه به نحوی نشان دهنده یك موضع گیری اشتباه در امور روانی و معنوی است. بدن های ما در كل همه زندگی ما ، انعكاس احوالات و نمود آگاهی درونی ما هستند.
بدن و روح ما برای سلامت و تكامل به طور طبیعی نیاز به چیزهایی دارد كه راه ما را به سوی كمال مشخص می كند. علائمی كه همراه با بیماری آشكار می شود ، نقطه ای را نشان می دهد كه راه وحدت را ترك كردیم.
یك علامت ، نوعی واسطه اطلاعاتی است و به ما كمك می كند تا جنبه هایی از هستی خود را كه از آن بی خبریم یا آن را سركوب كرده ایم را بشناسیم و انسجام بخشیم. این عدم آگاهی است كه ما را بیمار می كند.
چگونه می توانیم به علائم بیماری پی ببریم و كمبود آگاهی خود را جبران كنیم؟
مهم ترین چیز آن است كه بیماری را رد یا سركوب نكنیم و از آن جهت كه ما را از وجود مشكلی آگاه كرده است، از بیماری شكر كنیم.
اگر در مرحله وحدت با هستی نباشیم ، یقینآ بخش های اصلی وجود خود را دائم سركوب و نفی كرده و نادیده می گیریم و با سركوب همواره تنش و فشاری ایجاد می شود كه جریان آزاد زندگی را در ما متوقف می سازد و بدتر از آن، فشار همواره ضد فشار ایجاد میكند. برای مثال در اتاقی هستید و دیوارها را فشار می دهید زیرا می خواهید آزاد شوید ،هرچه بیشتر دیوار را فشار دهید ضد فشار افزایش می یابد و انرژی شما را میگیرد. اگر فشار دادن را رها و نگاهی به اطراف بیاندازید متوجه در اتاق شده و انرژی تان را به جای تلف كردن در جنگی بیهوده ، به شیوه ای منطقی و سازنده استفاده می كنید.
بنابراین مهم ترین كار این است كه سركوب عواطف و بخش های اصلی وجود خود را متوقف كنید و فقط شاهد آنچه درونتان می گذرد باشید. به رنج ها ، خشم و ترستان توجهی مهر آمیز كنید؛ یقینآ نفوذی كه بر شما دارند ناپدید خواهد شد.
به یاری ریكی می توان احساس تمدد اعصاب نمود و این مساله كمك می كند كه هیجان ها، احساس تدافعی و جدایی را از خود برانید. غالبآ در حین درمان عواطف و مسایل سركوب شده به آگاهی باز می گردند، باید به آن ها خوشامد بگوییم.
دكتر باخ می گوید: بیماری ها هیچ گاه با شیوه های مادی كنونی شفا نیافته و از میان نرود، زیرا بیماری اصلآ مادی نیست و آنچه كه ما بیماری می نامیم حاصل نهایی نیروهایی است كه عمیقآ و در دراز مدت عمل كرده اند.

معنی علائم بیماری از دیدگاه ماوراالطبیعه:

سردردها:
سردردها مبین فشار مفرط هستند. شاید این سردرد ها، حاصل بلند پروازی های افراطی و تلاش برای كمال باشند. از دیگر دلایل شایع این است كه شما باری اضافه بر اندیشه ، فكر و قوای عقلانی خود می گذارید و به حد افراط درگیر افکار خود هستید.آگاهانه و با دنبال کردن احساسات درونی تان تعادل خود را باز می یابید. برای مدتی، وقتتان را صرف خود كنید و فقط اجازه بدهید كه همه چیز به شیوه خود پیش رود. بدون قضاوت كردن، هر آنچه را كه رخ می دهد بپذیرید. این مساله فشارها را رها و فضایی برای صلح ، عشق و شادی ایجاد می كند.
خود را دوست بدارید و تایید كنید و بدانید كه ایمن هستید.

مو:
مو نماد آزادی، نیرو و قدرت است. اگر مشكلی در موها وجود دارد از خود بپرسید آنچه را كه واقعآ می خواهید انجام دهید چیست ؛ البته بدون توجه به توقعات دیگران از شما.
فشار و ترس و عدم اعتماد به جریان زندگی، از دلایل ریزش مو هستند. فشار نشانه ضعف است. آرام و ملایم و متمركز بودن، نشانه قدرت و امنیت است.
خود را دوست بدارید و به زندگی اعتماد كنید.

چشم و گوش:
گوش ها نمایانگر گنجایش شنیدن هستند و مشكل از این ناشی می شود كه چیزی در جریان است كه نمی خواهیم بشنویم. گوش درد در كودكان متداول است چون در خانواده مجبورند به آنچه می گذرد علی رغم میلشان گوش دهند.
چشم ها نمایانگر گنجایش دیدن هستند و مشكل آنها بدین معناست كه نمی خواهیم چیزی را درباره خود یا درباره زندگی، و یا گذشته و حال یا آینده، ببینیم.
به درون خود نظری افكنید و به صدای درونی خود گوش فرا دهید.

گلو:
نمایانگر قابلیت ما برای این است كه بتوانیم آنچه را می خواهیم بگوییم و... هرگاه در ناحیه گلو ناراحتی داشته باشیم معمولآ به این معناست كه احساس می كنیم حق نداریم حرف خود را بزنیم یا توان آن را نداریم كه حق خود را بگیریم. هنگامی كه خلاقیت ما سركوب شود و ناكام بماند و ما كاری را که دوست داریم ، انجام ندهیم و سراسر عمر را برای دیگران زندگی كنیم اغلب ناراحتی های گلو پیدا می كنیم.
باید یاد بگیریم رنجش و خشم خود را (در مقابل دیگران) به روش دیگری بیان كنیم. احساسات خود را بپذیریم و خود را مجبور به قبول شرایط و مسئولیتی كه برایمان دشوار است نكنیم.

قلب:
قلب نمایانگر محبت است و خون نمایانگر شادی. قلب ما با محبت، شادی را به سراسر تن ما تلمبه می زند. هرگاه خود را از شادی و محبت محروم كنیم قلب ما چروك، خشك و سرد میشود ؛ در نتیجه جریان خون كند و آهسته شده و ما به سوی حمله قلبی، كم خونی و... پیش می رویم.
به خود فرصت دهیم تا از شادی های زندگی بهره مند شویم و كارها را با علاقه انجام دهیم.

معده:
همه عقاید وتجربه های تازه ما را هضم می كند. ناراحتی های معده نشانه آن است كه نمی دانیم چگونه تجربه تازه را هضم كنیم ؛ می ترسیم ، زخم معده هیچ چیز جز ترس نیست ، ترس مفرط از به اندازه كافی خوب نبودن و اضطراب برای جلب رضایت دیگران.
باید خود را به روی آنچه زندگی برایتان به همراه می آورد بگشایید و باز و پذیرا باشید.كسانی كه خود را دوست دارند و تایید می كنند هرگز زخم معده نمی گیرند.

كلیه ها:
اگر كلیه های شما مشكل دارند ، احتمالآ مشكل ها و كمبود هایتان را به دوشِ همراه و شریك خود و یا دیگران می اندازید. در نتیجه غالبآ خیلی حساس، نا امید ، پریشان و در حال انتقاد از دیگران هستید. اگر به جای حل مشكلات خود آن را به دوش دیگران بیاندازید خود را مسموم كرده اید.
مشكلات قدیمی را رها كنید. آنها را به گردن دیگران نیندازید. ببینید مشكلات می كوشند چه محدودیت هایی را به شما نشان بدهند، هر آنچه را كه یافتید بپذیرید.

دست ها:
نمایانگر توانایی و گنجایش در آغوش كشیدن تجربه زندگی است. بازوان با گنجایش و ساعدها با توانایی ما ارتباط می یابند. آرنج ها نشانه انعطاف پذیری ما در تغییر جهت هستند. ترس از تغییر و چسبیدن به موقعیت ، ترس از كمبود و از دست دادن ، مشكلات دست را به وجود می آورند.
بپذیرید آن چه از شماست نمی تواند از شما پس گرفته شود. همه تجربه هایتان را با محبت و مسئولیت اداره كنید.

پاها:
پاها ما را در زندگی پیش می رانند. ناراحتی های پا اغلب نشان دهنده آن است كه از پیشروی در مسیری خاص می ترسیم. وقتی نمی خواهیم كاری را انجام دهیم، ناراحتی های جزیی تر پا را می آفرینیم. واریس نمایانگر ماندن در شغل یا مكانی است كه از آن نفرت داریم.
مشكلات پا نماد ترس قطعی از آینده است كه حاصل عدم درك قوانین زندگی است.
خود را تایید كنید و به خود اجازه پیشروی بدهید و در صورت ضرورت استراحت كنید.

منابع:
كتاب شفای زندگی / اثر: لوئیز هی/ ترجمه: گیتی خوشدل
كتاب ریكی شیوه جامع انرژی درمانی/ نوشته: بودوجی. باگینسكی- شیلا شارامون/ ترجمه: اكرم افشار
كتاب چاكرا درمانی/ نوشته: شیلا شارمون - بودوجی. باگینسكی/ ترجمه: رایمون شهابی
كتاب شفای هاله/ نوشته : والتر لوبك/ ترجمه: مهنوش امینیان

جهت آموزش ریکی با 09191004570 تماس حاصل بفرمایید


 
تاریخ بروز رسانی ( 09 مهر 1390 ساعت 07:35 )
 

ریکی از نگاه علمی

ریکی از نگاه علمی چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
25 آذر 1388 ساعت 15:20
ریکی از نگاه علمی
 

امروزه ، علم بشر به واسطه پیشرفت های اخیرخود ، به درک بعضی از ابعاد شفابخشیHealing نائل آمده است . یکی از روش های بسیار کهن شفابخشی با قدمت چندین هزارساله که از حدود صد سال پیش تاکنون در سراسر دنیا و به خصوص در کشور های پیشرفته ( درزمینه طب و تکنولوژی بشری) موردتوجه بسیار قرار گرفته ، سیستم انرژی بخشیِ ریکی می باشد .در این مقاله و همینطور در مقالات بعدی به دیدگاه های علمی و تحقیقات بالینی معتبری که شفابخشی و به خصوص سیستم ریکی ( یک روش ساده ، جامع و درعین حال قدرتمند) را توجیه می نمایند ،خواهیم پرداخت . در حال حاضر ، مهمترین دیدگاه برای فرمول بندی کردن نحوه عملکرد ریکی ، میدان های الکترومغناطیسی حاصله در کلیه موجودات زنده است . پروفسور جیمز اوشمن(James Oschman Ph.D).در کتاب اخیر خود به نام “ مبانی علمی طب انرژی بخشی” Energy Medicine, The Scientific Basis") “(به این موضع شگفت انگیز اشاره می کند . البته حضوروانتشار جریان های الکتریکی در بدن انسان ، از مدتها پیش به یک حقیقت علمی تبدیل شده است . این جریانها که در مسیر سیستم عصبی حرکت می کنند ، یکی از راه های خود تنظیمی بدن برای رسیدن به تعادل و هماهنگی لازم محسوب می شوند . به عبارت دیگر پیام های عصبی که از مغز منشاء می گیرند ، از طریق سیستم عصبی که با تمامی بافت های بدن در ارتباط می باشد به کلیه اعضا و اندامها رسیده و موحب تنظیم فعالیت های بدن می شوند . از سوی دیگر الکتریسیته قلب نیز توسط پلاسمای خون و از راه عروق و مویرگ های خونی که مجموعاً بیش از 50000 مایل ( هر مایل معادل 1609 متر) درازا دارند به سایر قسمت های بدن منتشر می گردد . این راه ، دومین مسیر ( البته به صورت فرعی) برای جاری شدن جریان های الکتریکی به حساب می آید . این جریانها نه تنها در داخل سلولها بلکه در اطراف همه سلول های بدن انتشارمی یابند . ازطرفی بسیاری از سلولها ، حاوی کریستال هایی به فرم مایع می باشند . این کریستال های زنده ، در غشا های سلولی ، غلاف های میلین اعصاب و بسیاری از نقاط دیگر به طور پراکنده یافت می شوند . تمامی کریستالها ، هنگامی که به نوعی تحت فشار قرارگیرند ، در پاسخ واکنشی تحت عنوان « تأثیرات پیزوالکتریک» از خود نشان خواهند داد .

 

به همین ترتیب ، كریستال های مایع درون سلول های بدن انسان نیز به طور مداوم در حال تولید جریان های الكتریكی همگرایی می باشند كه همانند لیزر ، فركانس های حاصله از آن ها در محدوده مشخصی قرار دارد . این ارتعاشات لیزر مانند قادرند علاوه بر حركت در درون بدن ، به محیط اطراف نیز منتشر شوند . این واقعیت ،‌ تداعی كننده تأثیرات بالقوه‌ شفا دهنده كوبش بر روی طبل است . هنگامی كه فشار های كوبشی حاصل از ضربان طبل به بافت های بدن انسان می رسد،‌ جریان ها و میدان های الكتریكی آهنگین ( ریتمیك )‌ خاصی دربدن ایجاد می شود كه بطور مستقیم درفعالیت بیولوژیك آن بافت ها تأثیرمی گذارد . دومین محیط از سیستم عصبی بدن انسان ،‌ غلاف عصبی (‌ پری نوریوم)‌ نام دارد كه متشكل از یك لایه بافت همبندی و پوشاننده سیستم عصبی است . رابرت بكر( Robert o. Becker ) در مجموعه ای از مقالات به شرح این موضوع پرداخته است : "بیش از نیمی از سلول های مغزی را سلول های پری نوریال تشكیل می دهند . پری نوریوم كه توسط امواج مغزی كنترل می شود با تأثیر بر جریان های الكتریكی ، مستقیماً‌ در فرایند شفابخشی دخالت دارد . هرگاه یكی از قسمت های بدن دچار آسیب می گردد ، سیستم پری نوریال در آن موضع خاص ، نوعی پتانسیل الكتریكی به وجود می آورد كه اولاً بدن را نسبت به آسیب وارده آگاه می سازد و ثانیاً‌ سلول های بازسازی كننده نظیر گلبول های سفید خون ، فیبرو بلاست ها و ماكروفاژ ها را به محل مورد نظر جذب می نماید و در ن هایت همگام با ترمیم یافتن ضایعه ، پتانسیل الكتریكی موضع نیز تغییر می یابد . سیستم پری نوریال ، همچنین نسبت به میدان های مغناطیسی بیرونی بسیار حساس و پاسخگو است ." هنگامی كه جریان الكتریكی از داخل یك جسم هادی الكتریسیته عبور می كند ، یك میدان مغناطیسی در اطراف آن جسم تشكیل می گردد . به همین نحو ،‌ جریان های الكتریكی كه در درون بدن انسان در حركت می باشند نیز در داخل و اطراف بدن ، میدان های مغناطیسی خاصی به نام ‌میدان های بیومغناطیسی (Biomagnetic Fields)به وجود می آورند . دكتر جان زیمرمن (Dr. John Zimmerman)در دانشكده پزشكی دانشگاه كلرادو در شهر Denverایالات متحده . به منظور درك بهتر نحوه عملكرد بدن وتشخیص عمیقتر بیماری ها ، با استفاده از دستگاهی به نام (Super Conducting Quantum Interference Device) SQUIDیادستگاه فوق هادی با تداخل كوانتومی ) اقدام به اندازه گیری دقیق میدان های بیومغناطیسی بسیاری از اعضای بدن ، از جمله مغز و قلب نموده است . قلب دارای میدان مغناطیسی پرقدرتی است كه تا فاصله 15 فوتی ( هر فوت معادل 48/30 سانتیمتر )‌ ادامه دارد . مغز و كلیه ارگان های بدن نیز دارای میدان های بیومغناطیسی مخصوص به خود هستند كه آن ها را احاطه نموده و با یكدیگردر تعامل می باشند . هرارگان ، فركانس ویژه خود را دارد كه بیانگر وضعیت سلامت آن است . اما در شرایط بیماری ، این فركانس دچار تغییرمی شود . مجموعه تمامی میدان های بیومغناطیسی بدن ، تشكیل یك میدان بیومغناطیسی تجمع یافته بزرگ را می دهد كه بدن انسان را احاطه می نماید و در واقع بسیار مشابه با همان پدیده ای است كه هاله Aura) ) نامیده می شود . به این ترتیب ، میدان بیومغناطیسی مورد نظر می تواند یكی از اجزای مهم هاله قلمداد شود ، گر چه كه ممكن است ابعاد دیگری نیز در این مقوله دخیل باشند . میدان های بیومغناطیسی انسان با میدان های مشابه در اطراف او نظیر میدان های بیومغناطیسی سایر انسان ها در تعامل متقابل است . این اصل در علم فیزیك ،‌ القاء ( (Induction نامیده می شود وبه این معنی است كه هر میدان مغناطیسی می تواند باعث القای تغییراتی در قدرت و نیز فركانس جریان های الكتریكی در جسم هادی مر بوط به میدان مغناطیسی مجاور خود (‌ در اینجا بدن انسان دیگر ) ‌گردد . به همین منوال . میدان بیومغناطیسی یك فرد هم قادر است از طریق فرایند القاء ، تأثیراتی را بر روی میدان مغناطیسی فرد دیگرچه از نظرذهنی_روانی ( دگرگونی در احساس سلامت ، میزان احساس خوشایند او ...) و چه از لحاظ جسمی (كیفیت عملكرد ارگان ها و بافت های بدن وی) ، بگذارد . آگاهی از این اصل . از یك سو تعریف مناسبی را از واژه مصطلح شخصیت مغناطیسیMagnetic Personality) ) خاص هر انسان ، برایمان ارائه می دهد و از سوی دیگر ، ‌نحوه‌ ایجاد تأثیرات درمانی مستقیم یك انسان بر روی انسان دیگر را به صورت علمی توجیه می كند . تا به اینجا دریافتیم كه از دیدگاه علمی ،‌ وجود یك انسان به محدوده پوست او ختم نمی شود بلكه به فضای اطراف او نیز گسترش می یابد . تا بحال همه ما هنگامی كه حضور فرد دیگری را بدون دیدن او در نزدیكی خودمان احساس كرده ایم ،‌ بر این واقعیت صحه گذاشته ایم ، اما امروزه این مقوله به عنوان یك اصل علمی پذیرفته و ثابت شده است . دست ها نیز توسط میدان مغناطیسی مخصوص به خود احاطه می شوند . بررسی میدان مغناطیسی حاصل از دستان یك فرد شفاگر( Healer)در حین انجام درمان نشان می دهد كه این میدان به وضوح قوی تر از میدان مغناطیسی دستان افراد معمولی است . در این بررسی از یك مغناطیس متر ساده ، شامل دو عدد سیم پیچ 80 هزار دور متصل به یك تقویت كننده استفاده شد و نتیجه حاصله ، گویای این واقعیت بود كه دستانِ فردِ شفاگر دارای میدانی با قدرت 002/0 گاس (gauss ) بود كه هزار بار قوی تر از هر میدان مغناطیسی دیگری است كه از بدن انسان به بیرون امتداد می یابد . فركانس این میدان نیز متغیر ( بین 3/0 تا 30 هرتز) و عمدتاً‌ در محدوده 8 ـ 7 هرتز در نوسان بود . انرژیِ شفادهنده‌ دست ها حداقل تا حدودی توسط سیستم پری نوریال ایجاد می شود . این سیستم همان طور كه قبلاً توضیح داده شد ، رشته های عصبی را پوشانیده و ‌در بدن به عنوان مسیری برای هدایت جریان های الكتریكی تحت كنترل تالاموس مغز ، عمل می كند . پاره ای از شواهد حاكی از این است كه سایر فرم های انرژی به غیر از نوع بیومغناطیسی‌ نظیر امواج مادون قرمز ،‌ مایكروویو و بعضی دیگر از پرتاب های فوتونی ‌نیز از دست ها خارج شده ، تأثیرات درمانی خود را در سیستم های بیولوژیك ( زیست شناختی )‌ بدن به دنبال دارد. این دستاورد با تئوری متافیزیكی(و كل نگر) رایج مبنی بر اینكه بیماری ابتدا در هاله انرژی یا میدان بیو مغناطیسی انسان ایجاد شده و سپس در جسم فیزیكی بروز می كند ، كاملاً هماهنگ و مطابق است . هنگامی كه شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت یك عضو غیر سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشی می كند ، میدانِ مغناطیسیِ خارج شده از دستان او كه به مراتب قویتر از میدانِ مغناطیسی حاصل از عضو بیمار می باشد ، با دربرداشتن فركانس های طبیعی و سلامت بخش مورد نیاز آن عضو، تأثیر درمانی خود را آغاز می كند و ن هایتاً‌ با مكانیسمِ القایی ، فركانسِ طبیعی را به عضو بیمار بازمی گرداند . این تنظیمِ فركانس ، به نوبه خود بر جریان های الكتریكی سلول ها و سیستمِ عصبیِ عضوِ مربوطه و همینطور فعالیتِ بیولوژیك آن عضو تأثیر می گذارد و به این ترتیب ، درمان صورت می گیرد . تحقیقات به عمل آمده نشان می دهد كه فركانس های شفابخش برای بافت های مختلف بدن عبارتند از : فركانسِ معادلِ دو هرتز برای رشته های عصبی ، فركانسِ معادلِ هفت هرتز برای استخوان ها ، فركانسِ معادلِ ده هرتز برای رباط ها و فركانسِ معادلِ پانزده هرتز برای مویرگ ها . درهنگامیكه شفاگر به منظور یافتن نواحی نامتعادل و گرفتار در یك بیمار ، به اسكن نمودن بدن او می پردازد ، فرایند القای میدان های بیومغناطیسی در جهت معكوس اتفاق می افتد . در این شرایط ، شفاگر كف یك یا دو دست خود را در فاصله چند سانتیمتری بدنِ بیمار به آرامی حركت می دهد و درهمین حال به احساسی كه دركفِ دستِ او ایجاد می شود توجه می كند ( اسكن بیوسن )‌ . در این حین ، میدان بیومغناطیسی بیمار تغییراتی را در میدانِ كفِ دستِ شفاگر ایجاد می كند و این تغییرات توسط شفاگرحس می شود و به این ترتیب او قادر خواهد بود نواحی دچار عدم تعادل و تحت فشار را در میدان بیومغناطیسی بیمار تعیین نماید . یكی از ویژگی های منحصر به فرد رِیكی این است كه برای انجام آن باید ابتدا توسط استاد، یك جلسه همسویی Attunement)) برای شفاگر برگزار گردد . همچنین برای انجام رِیكی نیازی به ذهنِ آگاهِ شفاگر نیست ، بلكه انرژیِ رِیكی خود به خود جریان می یابد و به هیچ عنوان از انرژی شخصی فردِ شفاگر استفاده نمی كند . حال ببینیم فرایند همسویی و درمان در رِیكی چگونه صورت می پذیرد . همسویی می تواند ابعادی نهفته از درون هر یك از ما را كه دارای درك بالاتری از كلیت وجود ، سلامت و شفای واقعی است ،‌ بیدار نماید . با توجه به اینكه آگاهی ، از فضایی ورای ذهن هوشیار ما منشاء‌ می گیرد ،‌ می توانیم چنین نتیجه گیری كنیم كه سرچشمه آگاهی در واقع همان منشاء اَبَر هوشیارِ درونِ وجود ماست . از سوی دیگر ، با دانستن اینكه رِیكی از انرژی فردِ شفاگر نمی كاهد ، به این نتیجه می رسیم كه پدیده همسویی در واقع انرژی متفاوتی را نسبت به آنچه برای فعالیت های روزمره مان استفاده می كنیم ، فعال می سازد . همه ما انسان ها پتانسیل های نهفته ای داریم كه در اكثریت افراد غیر فعال است و نیاز به بیدار شدن دارد . اَبَرهوشیاری می تواند عملكرد تالاموس و سیستم پری نوریال را به نحوی هدایت كند كه انرژیِ رِیكی را ایجاد و آنرا از طریق دستانِ فردِ شفاگر به عضو مبتلا برساند . با بیان ساده ترمی توان انرژی رِیكی را مجموعه ای ویژه از انرژی بیومغناطیسی و سایر انرژی هایی دانست كه ذهن اَبَرهوشیار،‌ كیفیت آن ها را دقیقاً متناسب با نیازِ عضوِ مبتلا كه در زیرِ دستانِ شفاگر قرار دارد ، تعیین نموده و فرایند درمان را آغاز و تكمیل می نماید . بنابراین می توان چنین تصور كرد كه هر چه ابعاد عالی ترِ ذهنِ اَبَرهوشیار برای ایجاد مجموعه هایی قویتر و مؤثرتر از انرژی از لحاظ فركانس و قدرت ، بیدار شود ، می توان در موارد بیماری های سخت و پیچیده ، با سرعت بیشتری به درمان بیماری پرداخت . در این صورت شفابخشی ، شامل تركیبی از عشق ، همدردی و محبت خواهد بود كه عضو آسیب دیده را هر چه بیشتر برای ترك الگو های قدیمی و بازگشت به سلامتی تشویق می كند . یك درمانِ شفابخشیِ مؤثر و قوی ، قابل تشبیه به تعمیركارِ فوق العاده ماهری است كه بر اساس تجربه و درك بیشتر خود ،‌ قادر به انجام تعمیراتی می باشد كه از عهده‌ سایر تعمیركاران خارج بوده است . وقتی به تدریج آگاهی خود را افزایش داده و عمیقتر از پیش به شفابخشی خود می پردازیم ، پتانسیلی كه در درونمان به عنوان یك شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بیشتر بیدار می شود تا جایی كه ما را قادر می سازد با ابعادی متعالی تر از ذهن اَبَرهوشیارمان ارتباط برقرار نموده ، م هارت های والاتری را كسب نماییم . یكی از توانایی های بسیار جالب رِیكی همچون سایر روش های انرژی بخشی ، درمان از راه دور است . همانگونه كه پیشتر توضیح داده شد ، نحوه درمان از طریق دست ها هنگامی كه شفاگر در مجاورت فرد بیمار قرار گرفته باشد از طریق تأثیرات القایی میدان های بیومغناطیسی آن ها قابل درك است ، اما درمان از راه دور را درشرایطی كه ممكن است شفاگر نه تن ها كیلومتر ها از بیمار خود فاصله داشته باشد بلكه نسبت به هم در دو سوی مختلف كره زمین باشند ، از نظر علمی چگونه می توان توجیه كرد ؟‌ احتمالاً‌ درمان از راه دور بواسطه امواجِ اسكالر ( ٍScalar Waves : امواج الكتریكی با پایداری بالا كه می توانند بدون نیاز به سیم برق و بدون تبعیت از معادله ریاضی انتشار امواج با سرعتی معادل یك و نیم برابر سرعت نور در فضا حركت كنند . كشف این امواج ، دستاوردی مهم و نوین در فیزیك مدرن بشمار می آید )صورت می گیرد . هنگامی كه دو میدان مغناطیسی متمایز،‌ دارای فركانسی كاملاً‌ مشابه بوده و دقیقاً از فاز خود خارج باشند ، ن هایتاً یكدیگر را حذف می كنند ،‌ اما این حذف متقابل ، تأثیرات آن دو میدان را از بین نمی برد ، بلكه پتانسیل آن ها همچنان موجود است و این پدیده منجر به ایجاد امواج اسكالر می گردد كه برخلاف امواج مغناطیسی (‌ كه با الكترون ها در ارتباطند )‌ با هسته اتم ها د رتعامل قرار می گیرند . این امواج نه تن ها توسط قفس های الكتزیكی فارادی Faraday Cages [1] یا سایر موانع شناخته شده متوقف نمی شوند ، بلكه خود را بدون كوچكترین افت انرژی و با همان قدرت اولیه (صرفنظر از بعد مسافت) ، به هدف مورد نظر می رسانند . همچنین ثابت شده است كه امواج مورد نظر،‌ با تأثیر بر روی بافت های زنده بیولوژیك ، روند ترمیم و درمان را تسریع می نمایند . بنابراین ممكن است همانطور كه دكتر جیمز اوشمن معتقد است امواجِ اسكالر،‌ منشاء بنیادینِ درمان و ترمیم در بدن موجودات زنده باشند . علیرغم اینكه تئوری های حاضر ، تا حدودی توجیه كننده مكانیسم درمان از طریق شفابخشی می باشند ،‌ هنوز یك جنبه از شفا بخشی و كار فراطبیعی (معنوی) به صورت رازی بزرگ باقی مانده است . تولید میدان های بیومغناطیسی و امواجِ اسكالر ر وابسته به جسم فیزیكی انسان و یا دستگاه های فیزیكی است ، در حالیكه بسیاری از شفاگر های روحی، برای دریافت و هدایت انرژی ، با موجوداتی متعالی تر، كه فاقد هر گونه جسم فیزیكی می باشند ارتباطی مستقیم برقرار می كنند . از دیدگاه علمی نه تن ها مكانیسم ایجاد انرژی توسط این موجودات ، بلكه حتی وجود آن ها نیز، قابل توجیه نمی باشد . لذا هنوز برای درك عمیق تر شفابخشی و طبیعت آگاهی ، زمینه های تحقیقاتی گسترده ای در پیش روی علم نوین قرار دارد . بافت های زنده بدن كه متشكل از ملكول ها و اتم ها هستند ،‌ مستقیماً‌ در اتصال و تأثیرپذیری از تمامی نیرو های موجود در طبیعت می باشند . همگام با تكامل موجودات زند ه ، نیرو های مختلف ، اعم از نیرو های شناخته شده و نیرو های مرموز و ناشناخته برا ی عملكرد بدن با یكدیگر تركیب شده اند و طبیعتاً‌ با مطالعه موجودات زنده و به ویژه انسان ،‌ فرصتی بسیار خوب برای درك عمیق ترین و مرموز ترین نیرو های كی هانی به ما عطا خواهد شد . این شانس برای ما وجود دارد كه همگام با پیشرفت تحقیقات علم بشری در مورد شفاگری و عوالم روحی ،‌ كشفیات حیرت آوری به وقوع بپیوندد كه با گسترش آگاهی ذهن ما انسان ها ،‌ تحولی متعالی را برای ادامه حیات بر روی كره زمین برایمان به ارمغان آورد .

جهت آموزش ریکی با 09191004570 تماس بگیرید.

نویسنده : ویلیام لی رند

برگردان و اقتباس : دكتر كیارش ساعتچی

برگرفته از كتاب جوهره رِیكی تالیف والتر لوبك. فرانك آرجاوا پیتر. ویلیام لی رند

 

صوفی ریکی sufi reiki

صوفی ریکی sufi reiki

ريكي گام مهمي در پذيرش جهاني شفا بوده است و اولين مزه شفا را به افراد بسياري چشانده است. صوفي ريكي شفا را تا سطح بعدي مي رساند به اين صورت كه به افراد قدرت مي دهد تا فراتر از بيداري و به طرف فهم خود حركت كنند.

صوفيان اعتقاد دارند كه خدا شفا دهنده واقعي است و ما فقط به عنوان كانال عمل مي كنيم. و چون توجه اصلي آنها به خدا است، شفاي صوفي به خاطر نتايج پر محتوايش مشهور است.

بيش از هزار سال است كه شفاي صوفي را با احتياط بكار بسته اند. در قديم روش ها فقط براي استادان صوفي معلوم بود و با دقت از يك نسل به نسل بعد منتقل مي شد.

كاربرد صوفي ريكي محدود نيست و در همه سطوح موجب شفا مي شود. روش آموزش به جاي خواندن يا مطالعه بر تجربه تأكيد مي كند. همچنين، معلم بر اساس كل نگر به شما كمك مي كند نه فقط بر اساس عاطفي و روانشناختي.

صوفي ريكي يك نظر يا خلاقيت انساني نبود، پس از سي سال آموزش از طريق يك سري تجربيات عرفاني در اواخر دهه 1990 به استاد بزرگ داده شد. دوره هاي صوفي ريكي به شكل فعلي اش در اوايل 2002 شروع شد و همسويي از راه دور، در ابتدا در اوايل 2003 به وجود آمد. استاد بزرگ، مير محمود هاديان، از ابتدا با استاد صوفي در شرق آموزش ديد.

صوفي ريكي خود را يك سيستم شفا بخش بسيار ديناميك نشان داده است و همواره تكامل مي يابد تا روش هاي ديگر و اصلاحاتي را در خود بگنجاند كه از طريق تأمل با مراقبه و تجربه دانش آموختگان، متخصصان و معلمان منتقل مي شود.

امروزه، صوفي ريكي توسط مردم همه فرهنگ ها تقريباً در چهل كشور بكار بسته مي شود. وب سايت ما دسترسي به بسياري از اين افراد را برايمان ممكن ساخته است و يك معلم صوفي ريكي اين وب سايت را به خاطر تجربياتي كه اين افراد با استفاده از صوفي ريكي به دست آوردند به منظور تشكر از شما به وجود آورد.

هر كس مي تواند بكارگيري صوفي ريكي را ياد بگيرد و تصور اين است كه هر كسي بايد فرصت تجربه آن را داشته باشد.

استفاده از صوفي ريكي

صوفي ريكي مي تواند به روش هاي زيادي به شما كمك كند. بيان همه فوايد، مرض ها و بيماري هاي وخيمي كه بتوان آنها را شفا داد غير ممكن است چون كاربرد صوفي ريكي محدود نيست. آنچه در زير مي آيد فقط راهنمايي محدودي براي كاربر صوفي ريكي است:

· به شما كمك مي كند هنگام احساس فشار روحي آرام بگيريد،

· وقتي احساس خستگي مي كنيد به شما انرژي مي دهد،

· وقتي احساس بي قراري مي كنيد به شما تمركز مي دهد،

· وقتي احساس ترس مي كنيد شما را آرام مي كند،

· درد و ناراحتي را تسكين مي دهد،

· ذهن شما را به حل مشكلات متمركز مي كند،

· شفاي جراحت ها، صدمات و عفونت ها را تسريع مي كند،

· سلامت شما را بهبود مي بخشد،

· از ايجاد بيماري پيشگيري مي كند،

· طرز فكرهاي بازدارنده و ترس ها را رها مي كند،

· شما را به طور بالقوه به طرف بيداري معنوي بيشتر هدايت مي كند.

توكسين ها با درمان منظم در همه سطوح از بين مي روند و همه جنبه هاي ميدان انرژي انساني مجداً تنظيم و متعادل مي شود. ممكن است با عدم تعادل ناشي از ايستادن طولاني مدت چندين جلسه طول بكشد تا آرامش بادوامي بدست آوريد. گاهي اوقات ممكن است افراد دربرابر درمان مقاومت كنند و انرژي صوفي ريكي جريان پيدا نخواهد كرد.

صوفي ريكي براي شخصي كه نزديك به مرگ است مي تواند موجب آرامش، راحتي، متانت، و كمك همراه با درد باشد. مي تواند غصه را هم ازبين ببرد و به افراد كمك كند سرنوشت زندگي شان را بپذيرند.

ممكن است بيماران نشانه هاي عاطفي يا جسمي را فوراً از دست ندهند، چون ممكن است انرژي صوفي ريكي در سطوح مختلفي نتيجه بخش باشد تا به هر ترتيبي كه براي بالاترين خوبي لازم است شفا دهد، و ممكن است چيزي را شفا دهد كه انتظارش هم نمي رود! به ياد داشته باشيد، ريكي يك انرژي هوشمندانه است و ما روي آن كنترل نداريم.

هيچ حدي براي توانايي ها و قدرت صوفي ريكي در گياهان، حيوانات و افراد درمان گر و متعادل كننده وجود ندارد. صوفي ريكي يكي از چندين روشي است كه مي توان از آن براي هدايت انرژي شفا بخش استفاده كرد؛ گاهي اوقات ممكن است بيمار نيازمند درمان هاي مكمل يا ديگري براي بيماري اش باشد.

دانش آموختگان به اين تشويق مي شوند كه دوشادوش صوفي ريكي به اكتشاف مسير معنوي صوفي بپردازند تا تجربه و پيشرفت خود را به حداكثر برسانند، با اينكه اين كار ضروري نيست. مي توانيد در سايت www.mirsufi.org بيشتر درباره صوفي گرايي بدانيد.

هفت مرحله صوفي ريكي

هفت مرحله-يا سطح- براي صوفي ريكي وجود دارد. تنها محدوديت در رشد و تجربه شما اختيار شما است و اينكه چگونه ترجيح مي دهيد كه صوفي ريكي را به كار ببريد. اگر نيتتان پاك است، صوفي ريكي مي تواند در رسيدن به نقطه نهايي توسعه معنوي به شما كمك كند.

مراحل اول و دوم با همسويي از راه دور حاصل مي شود. همسويي از راه دور اين امكان را براي شما فراهم مي سازد تا صوفي ريكي را در هر جا كه زندگي مي كنيد تجربه كنيد و به شما اطمينان مي دهد كه صوفي ريكي در دسترس همه كساني قرار دارد كه به دنبال شفا و پيشرفت خود هستند.

علاوه بر استادان صوفي ريكي، يك استاد بزرگ(استاد اول) براي هر نسل وجود دارد. استاد بزرگ مسئول حفظ متانت و هدايت معنوي صوفي ريكي است. استاد بزرگ قبلي او را با مشورت استادان ديگر انتخاب مي كند.

همه سطوح براي پيشرفت خود مناسب هستند و برخي هم شما حق متخصصان و آموزش مهارت ها را هم به شما مي دهند، اگر دوست داشته باشيد در اين جهت پيشرفت كنيد. اينكه شما شيوه تخصصي را در نظر بگيريد يا نه، پي بردن به اين مطلب مهم است كه همه سطوح به رشد فرد بسيار كمك مي كنند- خواه اين سطح براي پيشرفت خود باشد يا براي كاربرد تخصصي باشد.

استاد اعظمی(گرند مستری) در ریکی

استاد اعظمی(گرند مستری) در ریکی

 

 

استاد اعظمی(گرند مستری) در ریکی
بشر همیشه برای رهایی از تاریکی و گرایشی ناخوداگاه به سمت آگاهی و بیداری معنوی ابزاری به کار می گیرد. حال این ابزار می تواند از جنسی چون آدمی باشد که خود نیز از گودال پا به بیرون گذارده و چشمش به نور حقیقت روشن گشته است.

امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن بت ها و بت پرستان فراوانی وجود دارند. کسانی خودشان را استاد و عده ای خود را مرید می نامند.

ولی به راستی استاد معنوی چه کسی است؟

به نقل از عالمان دینی اسلام و بسیاری از ادیان دیگر شاخص ترین صفت استاد فروتنی است. بنابرین یک استاد واقعی هیچگاه این نام را برای خود نمی پذیرد و خود را شاگردی همیشگی می داند , چرا که آگاهی نیز همچون علم و دانش جایگاه مطلقی ندارد. براستی چه کسی وجود دارد که با نگاهی گذرا به گذشته ای نه چندان دور تغییراتی شگرف در آگاهی خود را نظاره نکند. در ایران فردی چون زرتشت استاد خود را طبیعت می نامید و حتی زمانی که ویشتاسپ(شاه دوران زندگی زرتشت) برای زرتشت پیغام فرستاد که خود و یا یکی از شاگردانش را برای جواب دادن به سوال هایش بفرستد,زرتشت پاسخ داد من استادم را نزد پادشاه می فرستم و آنگاه دانه گندمی را به پیغام رسان داد تا نزد ویشتاسب ببرد! چرا که استاد او طبیعت بود.

البته امروز به واسطه محدودیت کلام این واژه(استاد) زیاد به کار برده می شود ولی تا معنای واقعی کلمه فاصله درازی باقی مانده است.

در طریقت های معنوی نیز این واژه به وفور یافت می شود ولی در حدود بیش از یک قرن پیش فردی بنام دکتر میکائو اوسویی(mikao usui) تکنیکی را به جهانیان عرضه نمود که با وجودی که یک طریقت معنوی محسوب نمی شود ولی می تواند تاثیری شگرف در رشد معنوی و مادی انسان ها بگذارد.

نام این تکنیک ریکی: ری(آگاهی معنوی) کی(انرژِی حیاتی) بود.دکتر اوسویی هرگز خود را استاد ننامید و تا پایان عمر زندگی خود را صرف تسکین درد های جسمی و روحی افراد کرد.

امروز در حدود دو دهه است که ریکی(reiki) در غرب کاملا شناخته شده است و تاثیرات روانی و جسمی آن بار ها در مجامع بین المللی و سازمان بهداشت جهانی مطرح گشته و امروز جزء طب مکمل و جایگزین شناخته می شود. این تکنیک بعد ها توسط دیگر افراد تعالی یافت و به گرایش های متعددی تقسیم گشت. بسیاری از مدرسین ریکی با عشق این مسیر را ادامه دادند و برای هرچه بهتر شدن آن گام برداشتد.

افرادی همچون ویلیام لی رند william lee rand,والتر لوبک Walter Lubeck,پاتریک زیگلر patrick ziegler,مارتین پنتکاست martyn pentecostو فرانک آرجاوا پیتر frank arjava pette که هرکدام دارای سبکی منحصر به فرد و تالیفاتی فراوان هستند نیز با وفاداری به اوسویی هیچگاه خود را استاد معنوی ندانستند و صرفا واژه استاد را به کسی اطلاق می کنند که توانایی آموزش این تکنیک ارزشمند را دارا باشد به عبارتی استاد ریکی تنها یک معلم محسوب می شود که توانسته است تکنیک ریکی را به دیگران منتقل کند.

آری ریکی یک مکتب نیست! یک طریقت معنوی نیست! یک ایدئولوژی نیست! یک مذهب نیست! ریکی تنها یک تکنیک موثر جهت شفای جسم و روح می باشد که هر کسی با هر سطح روحی و شرایطی بدون قرار گرفتن در هیچگونه صافی بخصوصی می تواند آن را فراگیرد و صرفا با تمرین و دریافت همسویی حتی آن را تدریس کند.

متاسفانه امروز عده ای یا از سر نادانی و یا برای بدست آوردن مقاصد مالی و یا جاه طلبی های شخصی خود را در تکنیکی استاد اعظم معرفی می کنند که هنوز بر سر خود کلمه استاد صحبت فراوان وجود دارد. و یا با برگزاری دوره های گرند مستری ریکی و گرفتن شهریه های سنگین , یک شبه این عنوان جعلی خود را به دیگران نیز انتقال می دهند.

چه بسا بهتر بود اگر که به جایگاه بلند معنوی و روحی دست یافتیم همچون مولانا،شمس،خاقانی و .... فارغ از عنوان باشیم.

شاید این کلام خواجه عبدالله انصاری مثال بارزی در این باره باشد که

چو بر روی آب روی خسی باشی چو بر هوا روی مگسی باشی دلی به دست آر تا کسی باشی

به امید روزی که هر کس استاد واقعی خویش را دریابد.

نیما محی الدین


همسویی های ریکی چه هستند؟ چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
22 مهر 1388 ساعت 05:25

همسویی های ریکی چه هستند؟

همسویی ها یا قدرت بخشی ها از بخش های اساسی در هر کلاس ریکی هستند. در مرحله اول ریکی، چهار همسویی صورت میگیرد و ترتیب آن در مرحله دوم ، یک همسویی و در مرحله سوم نیز یک هسویی انجام می پذیرد.

همسویی های ریکی در بنیاد ، گونه ای مراسم آیینی هستند که سبب انتقال نهاد یا شالوده آنچه که شما در واقع و هم اکنون هستید می گردند ، یعنی همان نیروی قدرت زندگی کیهانی؛ به گونه ای که حجاب های اولیه انکار،ناباوری و جهل برداشته میشوند و شما میتوانید رابطه مستقیمی را با تمام انرژی موجود که شما همواره داشته اید تجربه کنید؛ چرا که شما در واقع همان انرژی هستید.

همانند تمامی رسوم باستانی (ریکی قدمتی بیش از دو هزار سال دارد) که در آن همسویی صورت می گیرد مانند همسویی های لاماهای تبتی و اساتید بودایی شینگن ، دسترسی به استادی مرتبط با این شیوه ، که تعالیم کلامی و تئوریک و نیز خرد و دانش عملی را از طریق تمرینات و ارتباط با اساتید زنده و حاضر این شیوه کسب نموده اند، ضروریست. زیرا این نکته وجود دارد که همسویی درست و کامل تنها از طریق اساتید ریکی که به طور مستقیم به تعلیمات دکتر میکائو اوسویی مرتبط هستند امکان پذیر است.

برخی از مردم امروزه بر این باورند که دکتر اوسویی حیات مجدد" کوکایی" راهب بوداست که تعلیمات اصلی را آورده است و بعدها توسط دکتر اوسویی تحت عنوان ریکی در قرن هجدهم به مردم ژاپن معرفی گردید.چنانچه این باور درست باشد باز هم تعجبی نخواهد بود که دکتر اوسویی پس از استفاده تعلیمات معنوی و گذراندن بسیاری از فعالیت های مرتبط و هم نوا در تعلیمات بر جای مانده ، این قابلیت را بیابد که به طور مستقیم همسویی ها را دریافت نماید. چراکه در آن زمان هیچ استادی در ژاپن وجود نداشت که همسویی ها را به یاد داشته باشد و اوسویی ناگزیر بود که تمرینات را بدون راهنما به انجام برساند تا زمانی که پرده های انکار و حجاب ها از بین بروند.

به هر حال این از تصمیم و مرحمت دکتر اوسویی بود که همسویی های این تعلیمات و روش باستانی احیاء شد و به زمان آیندگان رسید. همسویی هایی برخواسته از یک موجود خود انگیخته مانند دکتر اوسویی ، که حامل هسته آگاهی برای دیگران است تا بتوانند راحت تر بر پوشش انکار و تردید که باعث ضعف روح و جسم می گردد ، فائق آیند.

این تجربه من است که همواره با خیل عظیم شاگردانی با در خواست همسویی مجدد روبرو بوده ام ،چرا که امروزه با بسیاری از روش هایی که تحت عنوان ریکی با انبوهی از نام های زائد اضافه شده و احتمالاً سمبل های اختراعی و همسویی های مختصرشده و محتوای بسیار اندک روبرو هستيم. لذا اهمیت بسیاری وجود دارد که با استادی ارتباط برقرار گردد که در یکی از زیر شاخه های مستقیم مرتبط با دکتر میکائو اوسویی قرار داشته باشد.

همسویی ها در یک مرحله عملی، قدرت انرژی حیاتی را بالا می برند و کانال ریکی را دوباره فعال و بیدار می کنند که امکان درمان را در هر فرد برای خودش ایجاد می نماید و به صورت منفعتی جانبی این امکان برای درمان دیگران نیز فراهم می گردد. در مرحله اول بیشترین تمرکز بر روی بدن فیزیکی قرار دارد که در نتیجه نرخ ارتعاشی در ابعاد سلولی مضاعف می گردد.هر چه بیشتر این رسوبات و حجاب ها از بین می روند، اغلب اوقات احساس پاکی در بدن و نیز در حالات روحی حاصل می شود.

در مرحله دوم این افزایش ارتعاش و توانمند سازی بیشتر بر روی بدن اتریک یا بدن انرژیک که در بر گیرنده چاکراها یا مراکز دقیق انرژیست متمرکز می گردد. پاکسازی بیشتر در ابعاد فیزیکی و روحی در ورود و همراهی در مرحله حسی صورت می پذیرد. در این همسویی که بعضی اوقات با شکوفایی توانایی های فیزیکی همراه است ، شوق و هیجان زیادی به افراد دست می دهد که باعث درخواست نا بهنگام گذراندن مرحله سوم می گردد. مرحله سوم همسویی چنانچه زود وبدون آمادگی مناسب دریافت شود نه تنها باعث افزایش سطح انرژی نمی گردد بلکه باعث نوعی غرور و نفسانیت می گردد چرا که این مرحله تاکید بر تمرکز بخشیدن به نیرو ها جهت تعالی و پرواز روحانی دارد و امروزه شاهد جهالت و انکار فاحش بسیاری از به اصطلاح اساتید ریکی در این مقوله هستیم . به طور کلی همسویی ها متناسب با میزان تکامل هر فرد بر وی تاثیر می گذارند و هیچگاه بیش از آنچه را که آمادگی آن ایجاد شده دریافت نخواهد شد.همسویی مرحله سوم همسویی است که باید تا زمان مناسب و آمادگی کامل به تعویق بیافتد تا بهترین نتیجه و منفعت حاصل گردد.

نوشته شده توسط ژاله مخزنی


تاكيان Tachyon يا Tacyonدر فرهنگ لغت اينچنين معنا شده است: (ذره‌ي اتمي تصوري داراي انرژي واقعي و سرعت نور ولي داراي جرم خيالي)؛ بر اساس فيزيك كوانتوم، جهان مادي چيزي جز نوعي انرژي فشرده نيست. هر چيزي كه در اين دنيا وجود دارد از ظريف‌ترين، هوشمندترين، خالص‌ترين ساختار انرژي گرفته تا زمخت‌ترين و فشرده‌ترين نوع ماده، همه در بردار (طيف) انرژي تنظيم و قرار گرفته شده‌اند.

انرژي بطور پيوسته در حيطه اين ساختارها ساطع و جريان پيدا مي‌كند و از جهان تصادفي (غير رسمي) و فراتر از آن شروع مي‌شود( همانطور كه در تكنيك‌هاي يوگا توضيح داده مي‌شود) و به سمت پايين حركت مي‌كند و در مسير خود از مراحل آسماني، ستاره‌اي، اتريك و جريان مغناطيسي عبور كرده و در آخر به حيطه جسم و ماده مي‌رسد.

هر چيزي كه بر روي زمين وجود دارد در طيف انرژي قرار دارد، بعنوان مثال بدن ما يكي از بهترين نمونه‌هاي آن است. علاوه بر جسم ما كه با حواسمان قابل لمس و درك است، لايه‌هاي ديگري نيز در بدن ما وجود دارد. همه اين لايه‌هاي بدن ما در طيف انرژي قرار دارند كه از بالاي طيف خالص و حساس شروع و در پايان اين طيف لايه‌ي مادي بدن ما قرار مي‌گيرد.

اين انرژي كه در طيف انرژي جريان دارد از يك منبع مي‌آيد؛ در هند به اين منبع وسر آغاز انرژي مادر الهي (مادر آسماني) گفته مي‌شود، در دين مسيحيت به آن روح‌القدس گفته مي‌شود و در تكنيك‌هاي مدرن‌تر آسماني به آن انرژي كيهاني گفته مي‌شود. فيزيك مدرن به آن انرژي نقطه صفر يا انرژي آزاد مي‌گويد.

لازم به ذكر است كه در اينجا توضيح دهيم كه انرژي نقطه صفر نبايد بعنوان نوع خاصي از انرژي مانند انرژي اتريك يا انرژي ستاره‌اي در نظر گرفته شود و برداشت اشتباهي از مفهوم آن درك شود. انرژي نقطه صفر بي‌شكل است و منبع و مبداء همه چيز است. همه‌ي طيف‌هاي انرژي فقط جزئي از گستره‌ي (طيف) انرژي هستند.

انرژي تكيان اولين ساختار انرژيايي است كه از انرژي بي‌شكل و بي‌فرم نقطه صفر بوجود آمده است.

انرژي تكيان همانند انرژي نقطه صفر محدود به يك فركانس خاص نيست. انرژي تكيان را نمي‌توان با مقياس اندازه‌گيري فركانس‌هاي هارتز اندازه‌گيري كرد. تكيان يك نوع خاص انرژي نيست، بلكه تكيان شامل همه‌ي انرژي‌ها است و همه انرژي‌ها را در خود دارد.

كيفيت و نوع انرژي تكيان بيشتر شبيه انرژي نقطه صفر مي‌باشد و تفاوت آن با انرژي نقطه صفر در اين است كه انرژي تكيان يك زمينه‌ي سازمان يافته و ساختار دار است.

انرژي تكيان در خود همه‌ي عوامل بالقوه‌اي كه لازمه‌ي توليد يك گستره‌ي(طيف) انرژي براي هر فرم خاص زندگي است را دارد. براي مثال هر اتفاقي كه در بدن انسان مي‌افتد در واقع در انرژي تكيان بطور عالي قرار گرفته است. بهترين مثال آن در قلمرو حيوانات ديده مي‌شود براي مثال؛ ديده شده است كه جايي كه زندگي حيوانات به هيچ عنوان تحت تاثير زندگي انسان‌ها قرار نگرفته است آنها زندگي كاملا ساده‌تري را داشته‌اند. مثالي ديگر: طول عمر پستانداران تقريباً 7 برابر طول دوران رشدشان است، كه اين محاسبه در انسانها برابر 140 سال عمر مفيد و سالم مي‌باشد و از 40 هزار بيماري شناخته شده‌ي لاعلاج كه در بين انسانها وجود دارد، فقط تعداد اندكي از آنها در بين حيوانات وحشي وجود دارد و اين بدان جهت است كه حيوانات وحشي قادر به سد كردن و بستن طيف و گستره‌ي انرژي به روي خود نيستند.

با نگاه در طبيعت ما مي‌توانيم كمال مطلوب را ببينيم و اين كمال مطلوب (تكامل) مشخصه و از خصوصيات انرژي تكيان است. اطلاعاتي كه انرژي تكيان در خود دارد بطور ذاتي كامل است. تنها چيزي كه ما در زندگي احتياج داريم تا سلامت كامل داشته باشيم و در تعادل كامل بسر ببريم جريان آزادانه طيف انرژي است. به زبان ديگر ما احتياج داريم تا كانال جريان انرژي تكيان باشيم به اين ترتيب كه اجازه دهيم تا اين انرژي آزادانه در تمام لايه‌هاي جسم هوشمندمان جريان يابد. به محض اينكه انرژي تكيان در سلول‌هاي بدن ما جاري شود، باعث مي‌شود كه متابوليسم كل بدن كاملا هماهنگ شوند و بدين ترتيب است كه ارگان‌هاي بدن كار مي‌كنند.

هرگاه يكي از لايه‌هاي بدن هوشمند ما بسته شود، آنگاه انرژي ديگر نمي‌تواند بطور آزادانه در آن لايه آزادانه حركت كند و به لايه‌ي بعدي جريان پيدا كند. از آن لايه به بعد كمبود و نقصان انرژي بطور اساسي وجود خواهد داشت. مسدود شدن هر يك از لايه‌هاي هوشمند بدن باعث جلوگيري از جريان آزادانه‌ي تكيان به سلول‌ها بدن مي‌شود. بهمين دليل است كه بسياري از بيمارها از مسدود شدن انرژي در بدن هوشمند انسان بوجود مي‌آيند. اين نشان دهنده‌ي آن است كه چرا روان ما به روي جسم ما تاثير مي‌گذارد.

در حقيقت ذهن و احساسات ما آنقدر هوشمند و ظريف هستند كه به راحتي و بطور مستقيم تحت تاثير جسم مادي ما قرار نمي‌گيرند. از آنجائيكه نيروي حيات براي بكار انداختن متابوليسم بدن ما بايد در پيكره‌ي احساسات و ذهن ما نيز جريان پيدا كند به همين جهت است كه وقتي اين پيكره‌ها مسدود مي‌شوند بطور غير مستقيم تاثير مي‌پذيرند و مسدوديت‌هاي خيلي جدي در نهايت باعث بيماري‌هايي در جسم مي‌شوند.

اين اطلاعات پايه و اساسي براي خلق و توليد بسياري از سيستم‌هاي انرژي با فركانس‌هاي مختلف مي‌باشد مانند انرژي فوتون، انرژي‌ كريستال، مگنت (آهن‌ربا)، انرژي اورگن، طب سوزني، وسايل راديويي، نورهاي فوتون، صدا درماني، امواج الكترومغناطيسي كه همه اينها براي درمان استفاده مي‌شوند و البته همه‌ي اين سيستم‌هاي انرژي براي برطرف كردن نقاط مانده و راكدي كه مانع جريان آزادانه‌ي انرژي در لايه‌هاي خاصي از پيكره‌ي هوشمند انسان مي‌شوند، سودمند هستند و خوب جواب مي‌دهند. با اين وجود فركانس درماني انرژيايي بطور كلي از دو جهت داراي كمبودها و ضعف‌هايي مي‌باشد. اولين محدوديت اين است كه همه‌ي اين انرژي‌ها محدود به يك فركانس خاص، براي مثال: بين 16 تا 32 ميومتر هستند كه اينها يك طيف خاص از هاله‌ي لايه‌هاي هوشمند بدن ماست، اگر مسدوديت بدن ما بين 16 تا 32 ميومتر باشد، اكر بطور صحيح از انرژي فوتون استفاده شود مشكل برطرف مي‌شود، حالا تصور كنيد كه اگر نقطه‌ي مسدود در اين محدوده نباشد و با اين فركانس خاص برطرف نشود يا اگر نقطه‌ي مسدود در حيطه‌ي 35 تا 50 ميومتر باشد چگونه مي‌شود؟

البته استفاده از انرژي فوتون در اين مورد بي‌تاثير نيست و تاثير غير مستقيم خود را مي‌گذارد ولي مشكل بطور كامل برطرف نخواهد شد. پس انرژي فوتون كمي كمك مي‌كند ولي مشكل را از ريشه برطرف و پاك نمي‌كند؛ بطور كلي به اين نتيجه مي‌رسيم كه همه‌ي انرژي‌هايي كه براي هدف درمان استفاده مي‌شوند همانند انرژي فوتون اين محدوديت بزرگ را دارا هستند و آن اين است كه آنها فقط در محدوده‌ي فركانس خاص خود كار مي‌كنند.

نقصان و ايراد ديگر اين انرژي‌ها اين است كه تاثير هر فركانس خاص بستگي به طبيعت و نوع خاص آن فركانس خاص دارد. بعنوان مثال انرژي فوتون، اورگون و انرژي الكترومغناطيسي داراي ويژگي‌هاي خاص خود هستند كه بدن انسان را وادار كنند تا تغيير جهت دهد و در جهت ديگري حركت كند. با اين حال اگر ما نياز به اين ويژگي خاص نداشته باشيم و احتياج به اين فركانس خاص نداشته باشيم اين انرژي نه تنها مفيد نخواهد بود بلكه كاملاً مضر و خطرناك نيز خواهد بود. انرژي اورگون مي‌تواند شفا دهند و درمان كند ولي در عين حال مي‌تواند شما را واقعاً بيمار هم كند، و استفاده از اين انرژي واقعا نياز به آگاهي و اطلاعات خاص خود است تا از آن بدون خطر و در جاي مناسب و زمان مناسب خود استفاده شود.

انرژي تكيان كاملا متفاوت از اين انرژي‌ها است؛ انرژي تكيان يك نوع خاص انرژي نيست بلكه همه‌ي انر‌ژي‌ها را در خود دارد. هر مشكلي كه در جسم ما يا در لايه‌هاي هوشمند بدن ما بوجود آيد درمان شدني است به شرط آنكه با استفاده از اطلاعات خاص آن قسمت درمان شود و اين كار با استفاده از انرژي تكيان امكان پذير است، زيرا تكيان كليد بازگشت به انرژي نقطه صفر است و اين كاريست كه هيچ فركانسي نمي‌تواند انجام دهد. همه‌ي فركانس‌ها در واقع جزئي از يك كل هستند، قسمتي از چيزي كه در انرژي نقطه صفر جا داده شده است ولي همه فركانس‌ها در تاثير خاص خود محدود شده‌اند. انرژي تكيان اصلاً جزئي نيست. انرژي تكيان نه هيچ تاثيري بر آن گذاشته مي‌شود و نه هيچ اثري از خود بر جاي مي‌گذارد.

كاري كه انرژي تكيان انجام مي‌دهد اين است كه به بدنمان و ارگانيسم‌ها و لايه‌هاي هوشمند بدنمان اين شانس را بدهد كه به هر تاثيري كه نياز دارند بر آنها گذاشته شود دست يابند و از آنجايي كه بدن ما بطور غير قابل باوري هوشمند است، به همين جهت هميشه تاثيراتي را كه لازم دارد بر رويش اتفاق افتد نشان مي‌دهد.

هر دو نقصان و كمبودي كه در مورد ديگر انواع درمان‌هاي با انرژي وجود داشت در مورد انرژي تكيان صادق نمي‌باشد زيرا انرژي تكيان محدود به يك فركانس خاص نمي‌باشد. تفاوت ديگر انرژي تكيان و ديگر انرژي‌هاي خالص و ظريف اين است كه انرژي تكيان در هيچ شرايطي تحت تاثير هيچ گونه انرژي قرار نمي‌گيرد؛ ديگر انواع انرژي‌هايي كه به عنوان درمان استفاده مي‌شوند براي مثال در جلسات درماني تحت تاثير افكار و احساسات شخص قرار مي‌گيرند و تاثير مي‌پذيرند.

اين به بدان دليل است كه انرژي‌ها جايي كه زير سرعت نور است شامل نيروي جو مي‌شوند؛ ما به آن كشش زمين مي‌گوئيم و باعث مي‌شود كه انرژي‌ها يكديگر را جذب كنند و بنابراين به همديگر بچسبند؛ اين همان چيزي است كه باعث تاثير بر روي انرژي‌ها مي‌شود و با تاثيرش بر روي انرژي‌ها باعث مي‌شود كه آنها تاثير واقعي خود را نشان ندهند و چيزي غير از اثر واقعي خود بر جاي بگذارند. انرژي تكيان بيشتر از سرعت نور است بنابراين جاذبه زمين بر روي آن تاثير نمي‌كند بنابراين نه به هيچ انرژي يا چيز ديگري مي‌چسبد و نه هيچ انرژي و يا چيز ديگري به آن مي‌چسبد. از اينرو اصلا اهيمتي ندارد كه چقدر افكار ما بد باشند يا چقدر احساساتمان پايين باشند و يا چقدر موج منفي از خود توليد كنيم چرا كه اينها هيچ كدام بر روي انرژي تكيان نمي‌توانند تاثير بگذارند و از توانايي انرژي تكيان براي رساندن ما به انرژي نقطه صفر كاسته نمي‌شود. بنابراين بطور بالقوه، تمامي مشكلات ما (چه ذهني، چه عاطفي، چه روحي و چه جسمي) مي‌توانند بطور مثبت و مفيدي تحت تاثير انرژي تكيان قرار بگيرند و برطرف شوند.

يكي ديگر از جنبه‌هاي خارق‌العاده انرژي تكيان اين است كه شما مجبور نيستيد كه به انرژي‌هاي منفي و تاثيرات ناخواسته‌ي انرژي بپردازيد و اگر گاهي اوقات هم بجاي خاصي از بدن كه احتياج به انرژي دارد زياد انرژي داديم و بجاي ديگري كه احتياج به انرژي دارد نداديم باز هم مشكلي بوجود نمي‌آيد و اشكالي ندارد.

گاهي اوقات كه بجايي زياد انرژي مي‌دهيم بدن عكس‌العمل نشان مي‌دهد و ممكن است براي مدت كوتاهي احساس از توان افتادن و خستگي كنيم (البته خاطر نشان شويم كه در ريكي اين عمل صورت نمي‌پذيرد بلكه در اينجا منظور روشهايي است كه از انرژي كي يا حياتي بدن استفاده مي‌شود براي درمانگري) ولي باز هم هيچ مشكل و تاثير منفي نخواهد داشت. انرژي تكيان محدوديت نوع دوم را هم ندارد، يعني احتياج به اطلاعات و آگاهي براي استفاده صحيح از آن نداريم و بدن خودش به اندازه‌ي كافي آن را دريافت مي‌كند و خودش مسئول انجام اين پروسه مي‌باشد.

توصيه مي‌شود هيچگاه از انرژي تكيان براي يك منظور خاص با زور استفاده نكنيد ولي پيشنهاد مي‌كنم ترجيحا به بدن اجازه دهيد كه خودش تاثير درماني را دريافت كند.

جالب است كه بدانيد؛ انرژي تكيان يك كاتاليست طبيعي براي خود درماني مي‌باشد.