معرفت وخداشناسي

ریکی از نگاه علمی چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
25 آذر 1388 ساعت 15:20
ریکی از نگاه علمی
 

امروزه ، علم بشر به واسطه پیشرفت های اخیرخود ، به درک بعضی از ابعاد شفابخشیHealing نائل آمده است . یکی از روش های بسیار کهن شفابخشی با قدمت چندین هزارساله که از حدود صد سال پیش تاکنون در سراسر دنیا و به خصوص در کشور های پیشرفته ( درزمینه طب و تکنولوژی بشری) موردتوجه بسیار قرار گرفته ، سیستم انرژی بخشیِ ریکی می باشد .در این مقاله و همینطور در مقالات بعدی به دیدگاه های علمی و تحقیقات بالینی معتبری که شفابخشی و به خصوص سیستم ریکی ( یک روش ساده ، جامع و درعین حال قدرتمند) را توجیه می نمایند ،خواهیم پرداخت . در حال حاضر ، مهمترین دیدگاه برای فرمول بندی کردن نحوه عملکرد ریکی ، میدان های الکترومغناطیسی حاصله در کلیه موجودات زنده است . پروفسور جیمز اوشمن(James Oschman Ph.D).در کتاب اخیر خود به نام “ مبانی علمی طب انرژی بخشی” Energy Medicine, The Scientific Basis") “(به این موضع شگفت انگیز اشاره می کند . البته حضوروانتشار جریان های الکتریکی در بدن انسان ، از مدتها پیش به یک حقیقت علمی تبدیل شده است . این جریانها که در مسیر سیستم عصبی حرکت می کنند ، یکی از راه های خود تنظیمی بدن برای رسیدن به تعادل و هماهنگی لازم محسوب می شوند . به عبارت دیگر پیام های عصبی که از مغز منشاء می گیرند ، از طریق سیستم عصبی که با تمامی بافت های بدن در ارتباط می باشد به کلیه اعضا و اندامها رسیده و موحب تنظیم فعالیت های بدن می شوند . از سوی دیگر الکتریسیته قلب نیز توسط پلاسمای خون و از راه عروق و مویرگ های خونی که مجموعاً بیش از 50000 مایل ( هر مایل معادل 1609 متر) درازا دارند به سایر قسمت های بدن منتشر می گردد . این راه ، دومین مسیر ( البته به صورت فرعی) برای جاری شدن جریان های الکتریکی به حساب می آید . این جریانها نه تنها در داخل سلولها بلکه در اطراف همه سلول های بدن انتشارمی یابند . ازطرفی بسیاری از سلولها ، حاوی کریستال هایی به فرم مایع می باشند . این کریستال های زنده ، در غشا های سلولی ، غلاف های میلین اعصاب و بسیاری از نقاط دیگر به طور پراکنده یافت می شوند . تمامی کریستالها ، هنگامی که به نوعی تحت فشار قرارگیرند ، در پاسخ واکنشی تحت عنوان « تأثیرات پیزوالکتریک» از خود نشان خواهند داد .

 

به همین ترتیب ، كریستال های مایع درون سلول های بدن انسان نیز به طور مداوم در حال تولید جریان های الكتریكی همگرایی می باشند كه همانند لیزر ، فركانس های حاصله از آن ها در محدوده مشخصی قرار دارد . این ارتعاشات لیزر مانند قادرند علاوه بر حركت در درون بدن ، به محیط اطراف نیز منتشر شوند . این واقعیت ،‌ تداعی كننده تأثیرات بالقوه‌ شفا دهنده كوبش بر روی طبل است . هنگامی كه فشار های كوبشی حاصل از ضربان طبل به بافت های بدن انسان می رسد،‌ جریان ها و میدان های الكتریكی آهنگین ( ریتمیك )‌ خاصی دربدن ایجاد می شود كه بطور مستقیم درفعالیت بیولوژیك آن بافت ها تأثیرمی گذارد . دومین محیط از سیستم عصبی بدن انسان ،‌ غلاف عصبی (‌ پری نوریوم)‌ نام دارد كه متشكل از یك لایه بافت همبندی و پوشاننده سیستم عصبی است . رابرت بكر( Robert o. Becker ) در مجموعه ای از مقالات به شرح این موضوع پرداخته است : "بیش از نیمی از سلول های مغزی را سلول های پری نوریال تشكیل می دهند . پری نوریوم كه توسط امواج مغزی كنترل می شود با تأثیر بر جریان های الكتریكی ، مستقیماً‌ در فرایند شفابخشی دخالت دارد . هرگاه یكی از قسمت های بدن دچار آسیب می گردد ، سیستم پری نوریال در آن موضع خاص ، نوعی پتانسیل الكتریكی به وجود می آورد كه اولاً بدن را نسبت به آسیب وارده آگاه می سازد و ثانیاً‌ سلول های بازسازی كننده نظیر گلبول های سفید خون ، فیبرو بلاست ها و ماكروفاژ ها را به محل مورد نظر جذب می نماید و در ن هایت همگام با ترمیم یافتن ضایعه ، پتانسیل الكتریكی موضع نیز تغییر می یابد . سیستم پری نوریال ، همچنین نسبت به میدان های مغناطیسی بیرونی بسیار حساس و پاسخگو است ." هنگامی كه جریان الكتریكی از داخل یك جسم هادی الكتریسیته عبور می كند ، یك میدان مغناطیسی در اطراف آن جسم تشكیل می گردد . به همین نحو ،‌ جریان های الكتریكی كه در درون بدن انسان در حركت می باشند نیز در داخل و اطراف بدن ، میدان های مغناطیسی خاصی به نام ‌میدان های بیومغناطیسی (Biomagnetic Fields)به وجود می آورند . دكتر جان زیمرمن (Dr. John Zimmerman)در دانشكده پزشكی دانشگاه كلرادو در شهر Denverایالات متحده . به منظور درك بهتر نحوه عملكرد بدن وتشخیص عمیقتر بیماری ها ، با استفاده از دستگاهی به نام (Super Conducting Quantum Interference Device) SQUIDیادستگاه فوق هادی با تداخل كوانتومی ) اقدام به اندازه گیری دقیق میدان های بیومغناطیسی بسیاری از اعضای بدن ، از جمله مغز و قلب نموده است . قلب دارای میدان مغناطیسی پرقدرتی است كه تا فاصله 15 فوتی ( هر فوت معادل 48/30 سانتیمتر )‌ ادامه دارد . مغز و كلیه ارگان های بدن نیز دارای میدان های بیومغناطیسی مخصوص به خود هستند كه آن ها را احاطه نموده و با یكدیگردر تعامل می باشند . هرارگان ، فركانس ویژه خود را دارد كه بیانگر وضعیت سلامت آن است . اما در شرایط بیماری ، این فركانس دچار تغییرمی شود . مجموعه تمامی میدان های بیومغناطیسی بدن ، تشكیل یك میدان بیومغناطیسی تجمع یافته بزرگ را می دهد كه بدن انسان را احاطه می نماید و در واقع بسیار مشابه با همان پدیده ای است كه هاله Aura) ) نامیده می شود . به این ترتیب ، میدان بیومغناطیسی مورد نظر می تواند یكی از اجزای مهم هاله قلمداد شود ، گر چه كه ممكن است ابعاد دیگری نیز در این مقوله دخیل باشند . میدان های بیومغناطیسی انسان با میدان های مشابه در اطراف او نظیر میدان های بیومغناطیسی سایر انسان ها در تعامل متقابل است . این اصل در علم فیزیك ،‌ القاء ( (Induction نامیده می شود وبه این معنی است كه هر میدان مغناطیسی می تواند باعث القای تغییراتی در قدرت و نیز فركانس جریان های الكتریكی در جسم هادی مر بوط به میدان مغناطیسی مجاور خود (‌ در اینجا بدن انسان دیگر ) ‌گردد . به همین منوال . میدان بیومغناطیسی یك فرد هم قادر است از طریق فرایند القاء ، تأثیراتی را بر روی میدان مغناطیسی فرد دیگرچه از نظرذهنی_روانی ( دگرگونی در احساس سلامت ، میزان احساس خوشایند او ...) و چه از لحاظ جسمی (كیفیت عملكرد ارگان ها و بافت های بدن وی) ، بگذارد . آگاهی از این اصل . از یك سو تعریف مناسبی را از واژه مصطلح شخصیت مغناطیسیMagnetic Personality) ) خاص هر انسان ، برایمان ارائه می دهد و از سوی دیگر ، ‌نحوه‌ ایجاد تأثیرات درمانی مستقیم یك انسان بر روی انسان دیگر را به صورت علمی توجیه می كند . تا به اینجا دریافتیم كه از دیدگاه علمی ،‌ وجود یك انسان به محدوده پوست او ختم نمی شود بلكه به فضای اطراف او نیز گسترش می یابد . تا بحال همه ما هنگامی كه حضور فرد دیگری را بدون دیدن او در نزدیكی خودمان احساس كرده ایم ،‌ بر این واقعیت صحه گذاشته ایم ، اما امروزه این مقوله به عنوان یك اصل علمی پذیرفته و ثابت شده است . دست ها نیز توسط میدان مغناطیسی مخصوص به خود احاطه می شوند . بررسی میدان مغناطیسی حاصل از دستان یك فرد شفاگر( Healer)در حین انجام درمان نشان می دهد كه این میدان به وضوح قوی تر از میدان مغناطیسی دستان افراد معمولی است . در این بررسی از یك مغناطیس متر ساده ، شامل دو عدد سیم پیچ 80 هزار دور متصل به یك تقویت كننده استفاده شد و نتیجه حاصله ، گویای این واقعیت بود كه دستانِ فردِ شفاگر دارای میدانی با قدرت 002/0 گاس (gauss ) بود كه هزار بار قوی تر از هر میدان مغناطیسی دیگری است كه از بدن انسان به بیرون امتداد می یابد . فركانس این میدان نیز متغیر ( بین 3/0 تا 30 هرتز) و عمدتاً‌ در محدوده 8 ـ 7 هرتز در نوسان بود . انرژیِ شفادهنده‌ دست ها حداقل تا حدودی توسط سیستم پری نوریال ایجاد می شود . این سیستم همان طور كه قبلاً توضیح داده شد ، رشته های عصبی را پوشانیده و ‌در بدن به عنوان مسیری برای هدایت جریان های الكتریكی تحت كنترل تالاموس مغز ، عمل می كند . پاره ای از شواهد حاكی از این است كه سایر فرم های انرژی به غیر از نوع بیومغناطیسی‌ نظیر امواج مادون قرمز ،‌ مایكروویو و بعضی دیگر از پرتاب های فوتونی ‌نیز از دست ها خارج شده ، تأثیرات درمانی خود را در سیستم های بیولوژیك ( زیست شناختی )‌ بدن به دنبال دارد. این دستاورد با تئوری متافیزیكی(و كل نگر) رایج مبنی بر اینكه بیماری ابتدا در هاله انرژی یا میدان بیو مغناطیسی انسان ایجاد شده و سپس در جسم فیزیكی بروز می كند ، كاملاً هماهنگ و مطابق است . هنگامی كه شفاگر، دستان خود را به منظور درمان در مجاورت یك عضو غیر سالم قرار داده ،‌ شروع به شفابخشی می كند ، میدانِ مغناطیسیِ خارج شده از دستان او كه به مراتب قویتر از میدانِ مغناطیسی حاصل از عضو بیمار می باشد ، با دربرداشتن فركانس های طبیعی و سلامت بخش مورد نیاز آن عضو، تأثیر درمانی خود را آغاز می كند و ن هایتاً‌ با مكانیسمِ القایی ، فركانسِ طبیعی را به عضو بیمار بازمی گرداند . این تنظیمِ فركانس ، به نوبه خود بر جریان های الكتریكی سلول ها و سیستمِ عصبیِ عضوِ مربوطه و همینطور فعالیتِ بیولوژیك آن عضو تأثیر می گذارد و به این ترتیب ، درمان صورت می گیرد . تحقیقات به عمل آمده نشان می دهد كه فركانس های شفابخش برای بافت های مختلف بدن عبارتند از : فركانسِ معادلِ دو هرتز برای رشته های عصبی ، فركانسِ معادلِ هفت هرتز برای استخوان ها ، فركانسِ معادلِ ده هرتز برای رباط ها و فركانسِ معادلِ پانزده هرتز برای مویرگ ها . درهنگامیكه شفاگر به منظور یافتن نواحی نامتعادل و گرفتار در یك بیمار ، به اسكن نمودن بدن او می پردازد ، فرایند القای میدان های بیومغناطیسی در جهت معكوس اتفاق می افتد . در این شرایط ، شفاگر كف یك یا دو دست خود را در فاصله چند سانتیمتری بدنِ بیمار به آرامی حركت می دهد و درهمین حال به احساسی كه دركفِ دستِ او ایجاد می شود توجه می كند ( اسكن بیوسن )‌ . در این حین ، میدان بیومغناطیسی بیمار تغییراتی را در میدانِ كفِ دستِ شفاگر ایجاد می كند و این تغییرات توسط شفاگرحس می شود و به این ترتیب او قادر خواهد بود نواحی دچار عدم تعادل و تحت فشار را در میدان بیومغناطیسی بیمار تعیین نماید . یكی از ویژگی های منحصر به فرد رِیكی این است كه برای انجام آن باید ابتدا توسط استاد، یك جلسه همسویی Attunement)) برای شفاگر برگزار گردد . همچنین برای انجام رِیكی نیازی به ذهنِ آگاهِ شفاگر نیست ، بلكه انرژیِ رِیكی خود به خود جریان می یابد و به هیچ عنوان از انرژی شخصی فردِ شفاگر استفاده نمی كند . حال ببینیم فرایند همسویی و درمان در رِیكی چگونه صورت می پذیرد . همسویی می تواند ابعادی نهفته از درون هر یك از ما را كه دارای درك بالاتری از كلیت وجود ، سلامت و شفای واقعی است ،‌ بیدار نماید . با توجه به اینكه آگاهی ، از فضایی ورای ذهن هوشیار ما منشاء‌ می گیرد ،‌ می توانیم چنین نتیجه گیری كنیم كه سرچشمه آگاهی در واقع همان منشاء اَبَر هوشیارِ درونِ وجود ماست . از سوی دیگر ، با دانستن اینكه رِیكی از انرژی فردِ شفاگر نمی كاهد ، به این نتیجه می رسیم كه پدیده همسویی در واقع انرژی متفاوتی را نسبت به آنچه برای فعالیت های روزمره مان استفاده می كنیم ، فعال می سازد . همه ما انسان ها پتانسیل های نهفته ای داریم كه در اكثریت افراد غیر فعال است و نیاز به بیدار شدن دارد . اَبَرهوشیاری می تواند عملكرد تالاموس و سیستم پری نوریال را به نحوی هدایت كند كه انرژیِ رِیكی را ایجاد و آنرا از طریق دستانِ فردِ شفاگر به عضو مبتلا برساند . با بیان ساده ترمی توان انرژی رِیكی را مجموعه ای ویژه از انرژی بیومغناطیسی و سایر انرژی هایی دانست كه ذهن اَبَرهوشیار،‌ كیفیت آن ها را دقیقاً متناسب با نیازِ عضوِ مبتلا كه در زیرِ دستانِ شفاگر قرار دارد ، تعیین نموده و فرایند درمان را آغاز و تكمیل می نماید . بنابراین می توان چنین تصور كرد كه هر چه ابعاد عالی ترِ ذهنِ اَبَرهوشیار برای ایجاد مجموعه هایی قویتر و مؤثرتر از انرژی از لحاظ فركانس و قدرت ، بیدار شود ، می توان در موارد بیماری های سخت و پیچیده ، با سرعت بیشتری به درمان بیماری پرداخت . در این صورت شفابخشی ، شامل تركیبی از عشق ، همدردی و محبت خواهد بود كه عضو آسیب دیده را هر چه بیشتر برای ترك الگو های قدیمی و بازگشت به سلامتی تشویق می كند . یك درمانِ شفابخشیِ مؤثر و قوی ، قابل تشبیه به تعمیركارِ فوق العاده ماهری است كه بر اساس تجربه و درك بیشتر خود ،‌ قادر به انجام تعمیراتی می باشد كه از عهده‌ سایر تعمیركاران خارج بوده است . وقتی به تدریج آگاهی خود را افزایش داده و عمیقتر از پیش به شفابخشی خود می پردازیم ، پتانسیلی كه در درونمان به عنوان یك شفاگر وجود داشته ،‌ هر چه بیشتر بیدار می شود تا جایی كه ما را قادر می سازد با ابعادی متعالی تر از ذهن اَبَرهوشیارمان ارتباط برقرار نموده ، م هارت های والاتری را كسب نماییم . یكی از توانایی های بسیار جالب رِیكی همچون سایر روش های انرژی بخشی ، درمان از راه دور است . همانگونه كه پیشتر توضیح داده شد ، نحوه درمان از طریق دست ها هنگامی كه شفاگر در مجاورت فرد بیمار قرار گرفته باشد از طریق تأثیرات القایی میدان های بیومغناطیسی آن ها قابل درك است ، اما درمان از راه دور را درشرایطی كه ممكن است شفاگر نه تن ها كیلومتر ها از بیمار خود فاصله داشته باشد بلكه نسبت به هم در دو سوی مختلف كره زمین باشند ، از نظر علمی چگونه می توان توجیه كرد ؟‌ احتمالاً‌ درمان از راه دور بواسطه امواجِ اسكالر ( ٍScalar Waves : امواج الكتریكی با پایداری بالا كه می توانند بدون نیاز به سیم برق و بدون تبعیت از معادله ریاضی انتشار امواج با سرعتی معادل یك و نیم برابر سرعت نور در فضا حركت كنند . كشف این امواج ، دستاوردی مهم و نوین در فیزیك مدرن بشمار می آید )صورت می گیرد . هنگامی كه دو میدان مغناطیسی متمایز،‌ دارای فركانسی كاملاً‌ مشابه بوده و دقیقاً از فاز خود خارج باشند ، ن هایتاً یكدیگر را حذف می كنند ،‌ اما این حذف متقابل ، تأثیرات آن دو میدان را از بین نمی برد ، بلكه پتانسیل آن ها همچنان موجود است و این پدیده منجر به ایجاد امواج اسكالر می گردد كه برخلاف امواج مغناطیسی (‌ كه با الكترون ها در ارتباطند )‌ با هسته اتم ها د رتعامل قرار می گیرند . این امواج نه تن ها توسط قفس های الكتزیكی فارادی Faraday Cages [1] یا سایر موانع شناخته شده متوقف نمی شوند ، بلكه خود را بدون كوچكترین افت انرژی و با همان قدرت اولیه (صرفنظر از بعد مسافت) ، به هدف مورد نظر می رسانند . همچنین ثابت شده است كه امواج مورد نظر،‌ با تأثیر بر روی بافت های زنده بیولوژیك ، روند ترمیم و درمان را تسریع می نمایند . بنابراین ممكن است همانطور كه دكتر جیمز اوشمن معتقد است امواجِ اسكالر،‌ منشاء بنیادینِ درمان و ترمیم در بدن موجودات زنده باشند . علیرغم اینكه تئوری های حاضر ، تا حدودی توجیه كننده مكانیسم درمان از طریق شفابخشی می باشند ،‌ هنوز یك جنبه از شفا بخشی و كار فراطبیعی (معنوی) به صورت رازی بزرگ باقی مانده است . تولید میدان های بیومغناطیسی و امواجِ اسكالر ر وابسته به جسم فیزیكی انسان و یا دستگاه های فیزیكی است ، در حالیكه بسیاری از شفاگر های روحی، برای دریافت و هدایت انرژی ، با موجوداتی متعالی تر، كه فاقد هر گونه جسم فیزیكی می باشند ارتباطی مستقیم برقرار می كنند . از دیدگاه علمی نه تن ها مكانیسم ایجاد انرژی توسط این موجودات ، بلكه حتی وجود آن ها نیز، قابل توجیه نمی باشد . لذا هنوز برای درك عمیق تر شفابخشی و طبیعت آگاهی ، زمینه های تحقیقاتی گسترده ای در پیش روی علم نوین قرار دارد . بافت های زنده بدن كه متشكل از ملكول ها و اتم ها هستند ،‌ مستقیماً‌ در اتصال و تأثیرپذیری از تمامی نیرو های موجود در طبیعت می باشند . همگام با تكامل موجودات زند ه ، نیرو های مختلف ، اعم از نیرو های شناخته شده و نیرو های مرموز و ناشناخته برا ی عملكرد بدن با یكدیگر تركیب شده اند و طبیعتاً‌ با مطالعه موجودات زنده و به ویژه انسان ،‌ فرصتی بسیار خوب برای درك عمیق ترین و مرموز ترین نیرو های كی هانی به ما عطا خواهد شد . این شانس برای ما وجود دارد كه همگام با پیشرفت تحقیقات علم بشری در مورد شفاگری و عوالم روحی ،‌ كشفیات حیرت آوری به وقوع بپیوندد كه با گسترش آگاهی ذهن ما انسان ها ،‌ تحولی متعالی را برای ادامه حیات بر روی كره زمین برایمان به ارمغان آورد .

جهت آموزش ریکی با 09191004570 تماس بگیرید.

نویسنده : ویلیام لی رند

برگردان و اقتباس : دكتر كیارش ساعتچی

برگرفته از كتاب جوهره رِیكی تالیف والتر لوبك. فرانك آرجاوا پیتر. ویلیام لی رند

 
نوشته شده توسط حسين زماني بروجني در ساعت 10:23 | لینک  | 

صوفی ریکی sufi reiki

ريكي گام مهمي در پذيرش جهاني شفا بوده است و اولين مزه شفا را به افراد بسياري چشانده است. صوفي ريكي شفا را تا سطح بعدي مي رساند به اين صورت كه به افراد قدرت مي دهد تا فراتر از بيداري و به طرف فهم خود حركت كنند.

صوفيان اعتقاد دارند كه خدا شفا دهنده واقعي است و ما فقط به عنوان كانال عمل مي كنيم. و چون توجه اصلي آنها به خدا است، شفاي صوفي به خاطر نتايج پر محتوايش مشهور است.

بيش از هزار سال است كه شفاي صوفي را با احتياط بكار بسته اند. در قديم روش ها فقط براي استادان صوفي معلوم بود و با دقت از يك نسل به نسل بعد منتقل مي شد.

كاربرد صوفي ريكي محدود نيست و در همه سطوح موجب شفا مي شود. روش آموزش به جاي خواندن يا مطالعه بر تجربه تأكيد مي كند. همچنين، معلم بر اساس كل نگر به شما كمك مي كند نه فقط بر اساس عاطفي و روانشناختي.

صوفي ريكي يك نظر يا خلاقيت انساني نبود، پس از سي سال آموزش از طريق يك سري تجربيات عرفاني در اواخر دهه 1990 به استاد بزرگ داده شد. دوره هاي صوفي ريكي به شكل فعلي اش در اوايل 2002 شروع شد و همسويي از راه دور، در ابتدا در اوايل 2003 به وجود آمد. استاد بزرگ، مير محمود هاديان، از ابتدا با استاد صوفي در شرق آموزش ديد.

صوفي ريكي خود را يك سيستم شفا بخش بسيار ديناميك نشان داده است و همواره تكامل مي يابد تا روش هاي ديگر و اصلاحاتي را در خود بگنجاند كه از طريق تأمل با مراقبه و تجربه دانش آموختگان، متخصصان و معلمان منتقل مي شود.

امروزه، صوفي ريكي توسط مردم همه فرهنگ ها تقريباً در چهل كشور بكار بسته مي شود. وب سايت ما دسترسي به بسياري از اين افراد را برايمان ممكن ساخته است و يك معلم صوفي ريكي اين وب سايت را به خاطر تجربياتي كه اين افراد با استفاده از صوفي ريكي به دست آوردند به منظور تشكر از شما به وجود آورد.

هر كس مي تواند بكارگيري صوفي ريكي را ياد بگيرد و تصور اين است كه هر كسي بايد فرصت تجربه آن را داشته باشد.

استفاده از صوفي ريكي

صوفي ريكي مي تواند به روش هاي زيادي به شما كمك كند. بيان همه فوايد، مرض ها و بيماري هاي وخيمي كه بتوان آنها را شفا داد غير ممكن است چون كاربرد صوفي ريكي محدود نيست. آنچه در زير مي آيد فقط راهنمايي محدودي براي كاربر صوفي ريكي است:

· به شما كمك مي كند هنگام احساس فشار روحي آرام بگيريد،

· وقتي احساس خستگي مي كنيد به شما انرژي مي دهد،

· وقتي احساس بي قراري مي كنيد به شما تمركز مي دهد،

· وقتي احساس ترس مي كنيد شما را آرام مي كند،

· درد و ناراحتي را تسكين مي دهد،

· ذهن شما را به حل مشكلات متمركز مي كند،

· شفاي جراحت ها، صدمات و عفونت ها را تسريع مي كند،

· سلامت شما را بهبود مي بخشد،

· از ايجاد بيماري پيشگيري مي كند،

· طرز فكرهاي بازدارنده و ترس ها را رها مي كند،

· شما را به طور بالقوه به طرف بيداري معنوي بيشتر هدايت مي كند.

توكسين ها با درمان منظم در همه سطوح از بين مي روند و همه جنبه هاي ميدان انرژي انساني مجداً تنظيم و متعادل مي شود. ممكن است با عدم تعادل ناشي از ايستادن طولاني مدت چندين جلسه طول بكشد تا آرامش بادوامي بدست آوريد. گاهي اوقات ممكن است افراد دربرابر درمان مقاومت كنند و انرژي صوفي ريكي جريان پيدا نخواهد كرد.

صوفي ريكي براي شخصي كه نزديك به مرگ است مي تواند موجب آرامش، راحتي، متانت، و كمك همراه با درد باشد. مي تواند غصه را هم ازبين ببرد و به افراد كمك كند سرنوشت زندگي شان را بپذيرند.

ممكن است بيماران نشانه هاي عاطفي يا جسمي را فوراً از دست ندهند، چون ممكن است انرژي صوفي ريكي در سطوح مختلفي نتيجه بخش باشد تا به هر ترتيبي كه براي بالاترين خوبي لازم است شفا دهد، و ممكن است چيزي را شفا دهد كه انتظارش هم نمي رود! به ياد داشته باشيد، ريكي يك انرژي هوشمندانه است و ما روي آن كنترل نداريم.

هيچ حدي براي توانايي ها و قدرت صوفي ريكي در گياهان، حيوانات و افراد درمان گر و متعادل كننده وجود ندارد. صوفي ريكي يكي از چندين روشي است كه مي توان از آن براي هدايت انرژي شفا بخش استفاده كرد؛ گاهي اوقات ممكن است بيمار نيازمند درمان هاي مكمل يا ديگري براي بيماري اش باشد.

دانش آموختگان به اين تشويق مي شوند كه دوشادوش صوفي ريكي به اكتشاف مسير معنوي صوفي بپردازند تا تجربه و پيشرفت خود را به حداكثر برسانند، با اينكه اين كار ضروري نيست. مي توانيد در سايت www.mirsufi.org بيشتر درباره صوفي گرايي بدانيد.

هفت مرحله صوفي ريكي

هفت مرحله-يا سطح- براي صوفي ريكي وجود دارد. تنها محدوديت در رشد و تجربه شما اختيار شما است و اينكه چگونه ترجيح مي دهيد كه صوفي ريكي را به كار ببريد. اگر نيتتان پاك است، صوفي ريكي مي تواند در رسيدن به نقطه نهايي توسعه معنوي به شما كمك كند.

مراحل اول و دوم با همسويي از راه دور حاصل مي شود. همسويي از راه دور اين امكان را براي شما فراهم مي سازد تا صوفي ريكي را در هر جا كه زندگي مي كنيد تجربه كنيد و به شما اطمينان مي دهد كه صوفي ريكي در دسترس همه كساني قرار دارد كه به دنبال شفا و پيشرفت خود هستند.

علاوه بر استادان صوفي ريكي، يك استاد بزرگ(استاد اول) براي هر نسل وجود دارد. استاد بزرگ مسئول حفظ متانت و هدايت معنوي صوفي ريكي است. استاد بزرگ قبلي او را با مشورت استادان ديگر انتخاب مي كند.

همه سطوح براي پيشرفت خود مناسب هستند و برخي هم شما حق متخصصان و آموزش مهارت ها را هم به شما مي دهند، اگر دوست داشته باشيد در اين جهت پيشرفت كنيد. اينكه شما شيوه تخصصي را در نظر بگيريد يا نه، پي بردن به اين مطلب مهم است كه همه سطوح به رشد فرد بسيار كمك مي كنند- خواه اين سطح براي پيشرفت خود باشد يا براي كاربرد تخصصي باشد.

نوشته شده توسط حسين زماني بروجني در ساعت 10:19 | لینک  | 

استاد اعظمی(گرند مستری) در ریکی

 

 

استاد اعظمی(گرند مستری) در ریکی
بشر همیشه برای رهایی از تاریکی و گرایشی ناخوداگاه به سمت آگاهی و بیداری معنوی ابزاری به کار می گیرد. حال این ابزار می تواند از جنسی چون آدمی باشد که خود نیز از گودال پا به بیرون گذارده و چشمش به نور حقیقت روشن گشته است.

امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن بت ها و بت پرستان فراوانی وجود دارند. کسانی خودشان را استاد و عده ای خود را مرید می نامند.

ولی به راستی استاد معنوی چه کسی است؟

به نقل از عالمان دینی اسلام و بسیاری از ادیان دیگر شاخص ترین صفت استاد فروتنی است. بنابرین یک استاد واقعی هیچگاه این نام را برای خود نمی پذیرد و خود را شاگردی همیشگی می داند , چرا که آگاهی نیز همچون علم و دانش جایگاه مطلقی ندارد. براستی چه کسی وجود دارد که با نگاهی گذرا به گذشته ای نه چندان دور تغییراتی شگرف در آگاهی خود را نظاره نکند. در ایران فردی چون زرتشت استاد خود را طبیعت می نامید و حتی زمانی که ویشتاسپ(شاه دوران زندگی زرتشت) برای زرتشت پیغام فرستاد که خود و یا یکی از شاگردانش را برای جواب دادن به سوال هایش بفرستد,زرتشت پاسخ داد من استادم را نزد پادشاه می فرستم و آنگاه دانه گندمی را به پیغام رسان داد تا نزد ویشتاسب ببرد! چرا که استاد او طبیعت بود.

البته امروز به واسطه محدودیت کلام این واژه(استاد) زیاد به کار برده می شود ولی تا معنای واقعی کلمه فاصله درازی باقی مانده است.

در طریقت های معنوی نیز این واژه به وفور یافت می شود ولی در حدود بیش از یک قرن پیش فردی بنام دکتر میکائو اوسویی(mikao usui) تکنیکی را به جهانیان عرضه نمود که با وجودی که یک طریقت معنوی محسوب نمی شود ولی می تواند تاثیری شگرف در رشد معنوی و مادی انسان ها بگذارد.

نام این تکنیک ریکی: ری(آگاهی معنوی) کی(انرژِی حیاتی) بود.دکتر اوسویی هرگز خود را استاد ننامید و تا پایان عمر زندگی خود را صرف تسکین درد های جسمی و روحی افراد کرد.

امروز در حدود دو دهه است که ریکی(reiki) در غرب کاملا شناخته شده است و تاثیرات روانی و جسمی آن بار ها در مجامع بین المللی و سازمان بهداشت جهانی مطرح گشته و امروز جزء طب مکمل و جایگزین شناخته می شود. این تکنیک بعد ها توسط دیگر افراد تعالی یافت و به گرایش های متعددی تقسیم گشت. بسیاری از مدرسین ریکی با عشق این مسیر را ادامه دادند و برای هرچه بهتر شدن آن گام برداشتد.

افرادی همچون ویلیام لی رند william lee rand,والتر لوبک Walter Lubeck,پاتریک زیگلر patrick ziegler,مارتین پنتکاست martyn pentecostو فرانک آرجاوا پیتر frank arjava pette که هرکدام دارای سبکی منحصر به فرد و تالیفاتی فراوان هستند نیز با وفاداری به اوسویی هیچگاه خود را استاد معنوی ندانستند و صرفا واژه استاد را به کسی اطلاق می کنند که توانایی آموزش این تکنیک ارزشمند را دارا باشد به عبارتی استاد ریکی تنها یک معلم محسوب می شود که توانسته است تکنیک ریکی را به دیگران منتقل کند.

آری ریکی یک مکتب نیست! یک طریقت معنوی نیست! یک ایدئولوژی نیست! یک مذهب نیست! ریکی تنها یک تکنیک موثر جهت شفای جسم و روح می باشد که هر کسی با هر سطح روحی و شرایطی بدون قرار گرفتن در هیچگونه صافی بخصوصی می تواند آن را فراگیرد و صرفا با تمرین و دریافت همسویی حتی آن را تدریس کند.

متاسفانه امروز عده ای یا از سر نادانی و یا برای بدست آوردن مقاصد مالی و یا جاه طلبی های شخصی خود را در تکنیکی استاد اعظم معرفی می کنند که هنوز بر سر خود کلمه استاد صحبت فراوان وجود دارد. و یا با برگزاری دوره های گرند مستری ریکی و گرفتن شهریه های سنگین , یک شبه این عنوان جعلی خود را به دیگران نیز انتقال می دهند.

چه بسا بهتر بود اگر که به جایگاه بلند معنوی و روحی دست یافتیم همچون مولانا،شمس،خاقانی و .... فارغ از عنوان باشیم.

شاید این کلام خواجه عبدالله انصاری مثال بارزی در این باره باشد که

چو بر روی آب روی خسی باشی چو بر هوا روی مگسی باشی دلی به دست آر تا کسی باشی

به امید روزی که هر کس استاد واقعی خویش را دریابد.

نیما محی الدین


نوشته شده توسط حسين زماني بروجني در ساعت 10:19 | لینک  | 

همسویی های ریکی چه هستند؟ چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
22 مهر 1388 ساعت 05:25

همسویی های ریکی چه هستند؟

همسویی ها یا قدرت بخشی ها از بخش های اساسی در هر کلاس ریکی هستند. در مرحله اول ریکی، چهار همسویی صورت میگیرد و ترتیب آن در مرحله دوم ، یک همسویی و در مرحله سوم نیز یک هسویی انجام می پذیرد.

همسویی های ریکی در بنیاد ، گونه ای مراسم آیینی هستند که سبب انتقال نهاد یا شالوده آنچه که شما در واقع و هم اکنون هستید می گردند ، یعنی همان نیروی قدرت زندگی کیهانی؛ به گونه ای که حجاب های اولیه انکار،ناباوری و جهل برداشته میشوند و شما میتوانید رابطه مستقیمی را با تمام انرژی موجود که شما همواره داشته اید تجربه کنید؛ چرا که شما در واقع همان انرژی هستید.

همانند تمامی رسوم باستانی (ریکی قدمتی بیش از دو هزار سال دارد) که در آن همسویی صورت می گیرد مانند همسویی های لاماهای تبتی و اساتید بودایی شینگن ، دسترسی به استادی مرتبط با این شیوه ، که تعالیم کلامی و تئوریک و نیز خرد و دانش عملی را از طریق تمرینات و ارتباط با اساتید زنده و حاضر این شیوه کسب نموده اند، ضروریست. زیرا این نکته وجود دارد که همسویی درست و کامل تنها از طریق اساتید ریکی که به طور مستقیم به تعلیمات دکتر میکائو اوسویی مرتبط هستند امکان پذیر است.

برخی از مردم امروزه بر این باورند که دکتر اوسویی حیات مجدد" کوکایی" راهب بوداست که تعلیمات اصلی را آورده است و بعدها توسط دکتر اوسویی تحت عنوان ریکی در قرن هجدهم به مردم ژاپن معرفی گردید.چنانچه این باور درست باشد باز هم تعجبی نخواهد بود که دکتر اوسویی پس از استفاده تعلیمات معنوی و گذراندن بسیاری از فعالیت های مرتبط و هم نوا در تعلیمات بر جای مانده ، این قابلیت را بیابد که به طور مستقیم همسویی ها را دریافت نماید. چراکه در آن زمان هیچ استادی در ژاپن وجود نداشت که همسویی ها را به یاد داشته باشد و اوسویی ناگزیر بود که تمرینات را بدون راهنما به انجام برساند تا زمانی که پرده های انکار و حجاب ها از بین بروند.

به هر حال این از تصمیم و مرحمت دکتر اوسویی بود که همسویی های این تعلیمات و روش باستانی احیاء شد و به زمان آیندگان رسید. همسویی هایی برخواسته از یک موجود خود انگیخته مانند دکتر اوسویی ، که حامل هسته آگاهی برای دیگران است تا بتوانند راحت تر بر پوشش انکار و تردید که باعث ضعف روح و جسم می گردد ، فائق آیند.

این تجربه من است که همواره با خیل عظیم شاگردانی با در خواست همسویی مجدد روبرو بوده ام ،چرا که امروزه با بسیاری از روش هایی که تحت عنوان ریکی با انبوهی از نام های زائد اضافه شده و احتمالاً سمبل های اختراعی و همسویی های مختصرشده و محتوای بسیار اندک روبرو هستيم. لذا اهمیت بسیاری وجود دارد که با استادی ارتباط برقرار گردد که در یکی از زیر شاخه های مستقیم مرتبط با دکتر میکائو اوسویی قرار داشته باشد.

همسویی ها در یک مرحله عملی، قدرت انرژی حیاتی را بالا می برند و کانال ریکی را دوباره فعال و بیدار می کنند که امکان درمان را در هر فرد برای خودش ایجاد می نماید و به صورت منفعتی جانبی این امکان برای درمان دیگران نیز فراهم می گردد. در مرحله اول بیشترین تمرکز بر روی بدن فیزیکی قرار دارد که در نتیجه نرخ ارتعاشی در ابعاد سلولی مضاعف می گردد.هر چه بیشتر این رسوبات و حجاب ها از بین می روند، اغلب اوقات احساس پاکی در بدن و نیز در حالات روحی حاصل می شود.

در مرحله دوم این افزایش ارتعاش و توانمند سازی بیشتر بر روی بدن اتریک یا بدن انرژیک که در بر گیرنده چاکراها یا مراکز دقیق انرژیست متمرکز می گردد. پاکسازی بیشتر در ابعاد فیزیکی و روحی در ورود و همراهی در مرحله حسی صورت می پذیرد. در این همسویی که بعضی اوقات با شکوفایی توانایی های فیزیکی همراه است ، شوق و هیجان زیادی به افراد دست می دهد که باعث درخواست نا بهنگام گذراندن مرحله سوم می گردد. مرحله سوم همسویی چنانچه زود وبدون آمادگی مناسب دریافت شود نه تنها باعث افزایش سطح انرژی نمی گردد بلکه باعث نوعی غرور و نفسانیت می گردد چرا که این مرحله تاکید بر تمرکز بخشیدن به نیرو ها جهت تعالی و پرواز روحانی دارد و امروزه شاهد جهالت و انکار فاحش بسیاری از به اصطلاح اساتید ریکی در این مقوله هستیم . به طور کلی همسویی ها متناسب با میزان تکامل هر فرد بر وی تاثیر می گذارند و هیچگاه بیش از آنچه را که آمادگی آن ایجاد شده دریافت نخواهد شد.همسویی مرحله سوم همسویی است که باید تا زمان مناسب و آمادگی کامل به تعویق بیافتد تا بهترین نتیجه و منفعت حاصل گردد.

نوشته شده توسط ژاله مخزنی

نوشته شده توسط حسين زماني بروجني در ساعت 10:16 | لینک  | 


تاكيان Tachyon يا Tacyonدر فرهنگ لغت اينچنين معنا شده است: (ذره‌ي اتمي تصوري داراي انرژي واقعي و سرعت نور ولي داراي جرم خيالي)؛ بر اساس فيزيك كوانتوم، جهان مادي چيزي جز نوعي انرژي فشرده نيست. هر چيزي كه در اين دنيا وجود دارد از ظريف‌ترين، هوشمندترين، خالص‌ترين ساختار انرژي گرفته تا زمخت‌ترين و فشرده‌ترين نوع ماده، همه در بردار (طيف) انرژي تنظيم و قرار گرفته شده‌اند.

انرژي بطور پيوسته در حيطه اين ساختارها ساطع و جريان پيدا مي‌كند و از جهان تصادفي (غير رسمي) و فراتر از آن شروع مي‌شود( همانطور كه در تكنيك‌هاي يوگا توضيح داده مي‌شود) و به سمت پايين حركت مي‌كند و در مسير خود از مراحل آسماني، ستاره‌اي، اتريك و جريان مغناطيسي عبور كرده و در آخر به حيطه جسم و ماده مي‌رسد.

هر چيزي كه بر روي زمين وجود دارد در طيف انرژي قرار دارد، بعنوان مثال بدن ما يكي از بهترين نمونه‌هاي آن است. علاوه بر جسم ما كه با حواسمان قابل لمس و درك است، لايه‌هاي ديگري نيز در بدن ما وجود دارد. همه اين لايه‌هاي بدن ما در طيف انرژي قرار دارند كه از بالاي طيف خالص و حساس شروع و در پايان اين طيف لايه‌ي مادي بدن ما قرار مي‌گيرد.

اين انرژي كه در طيف انرژي جريان دارد از يك منبع مي‌آيد؛ در هند به اين منبع وسر آغاز انرژي مادر الهي (مادر آسماني) گفته مي‌شود، در دين مسيحيت به آن روح‌القدس گفته مي‌شود و در تكنيك‌هاي مدرن‌تر آسماني به آن انرژي كيهاني گفته مي‌شود. فيزيك مدرن به آن انرژي نقطه صفر يا انرژي آزاد مي‌گويد.

لازم به ذكر است كه در اينجا توضيح دهيم كه انرژي نقطه صفر نبايد بعنوان نوع خاصي از انرژي مانند انرژي اتريك يا انرژي ستاره‌اي در نظر گرفته شود و برداشت اشتباهي از مفهوم آن درك شود. انرژي نقطه صفر بي‌شكل است و منبع و مبداء همه چيز است. همه‌ي طيف‌هاي انرژي فقط جزئي از گستره‌ي (طيف) انرژي هستند.

انرژي تكيان اولين ساختار انرژيايي است كه از انرژي بي‌شكل و بي‌فرم نقطه صفر بوجود آمده است.

انرژي تكيان همانند انرژي نقطه صفر محدود به يك فركانس خاص نيست. انرژي تكيان را نمي‌توان با مقياس اندازه‌گيري فركانس‌هاي هارتز اندازه‌گيري كرد. تكيان يك نوع خاص انرژي نيست، بلكه تكيان شامل همه‌ي انرژي‌ها است و همه انرژي‌ها را در خود دارد.

كيفيت و نوع انرژي تكيان بيشتر شبيه انرژي نقطه صفر مي‌باشد و تفاوت آن با انرژي نقطه صفر در اين است كه انرژي تكيان يك زمينه‌ي سازمان يافته و ساختار دار است.

انرژي تكيان در خود همه‌ي عوامل بالقوه‌اي كه لازمه‌ي توليد يك گستره‌ي(طيف) انرژي براي هر فرم خاص زندگي است را دارد. براي مثال هر اتفاقي كه در بدن انسان مي‌افتد در واقع در انرژي تكيان بطور عالي قرار گرفته است. بهترين مثال آن در قلمرو حيوانات ديده مي‌شود براي مثال؛ ديده شده است كه جايي كه زندگي حيوانات به هيچ عنوان تحت تاثير زندگي انسان‌ها قرار نگرفته است آنها زندگي كاملا ساده‌تري را داشته‌اند. مثالي ديگر: طول عمر پستانداران تقريباً 7 برابر طول دوران رشدشان است، كه اين محاسبه در انسانها برابر 140 سال عمر مفيد و سالم مي‌باشد و از 40 هزار بيماري شناخته شده‌ي لاعلاج كه در بين انسانها وجود دارد، فقط تعداد اندكي از آنها در بين حيوانات وحشي وجود دارد و اين بدان جهت است كه حيوانات وحشي قادر به سد كردن و بستن طيف و گستره‌ي انرژي به روي خود نيستند.

با نگاه در طبيعت ما مي‌توانيم كمال مطلوب را ببينيم و اين كمال مطلوب (تكامل) مشخصه و از خصوصيات انرژي تكيان است. اطلاعاتي كه انرژي تكيان در خود دارد بطور ذاتي كامل است. تنها چيزي كه ما در زندگي احتياج داريم تا سلامت كامل داشته باشيم و در تعادل كامل بسر ببريم جريان آزادانه طيف انرژي است. به زبان ديگر ما احتياج داريم تا كانال جريان انرژي تكيان باشيم به اين ترتيب كه اجازه دهيم تا اين انرژي آزادانه در تمام لايه‌هاي جسم هوشمندمان جريان يابد. به محض اينكه انرژي تكيان در سلول‌هاي بدن ما جاري شود، باعث مي‌شود كه متابوليسم كل بدن كاملا هماهنگ شوند و بدين ترتيب است كه ارگان‌هاي بدن كار مي‌كنند.

هرگاه يكي از لايه‌هاي بدن هوشمند ما بسته شود، آنگاه انرژي ديگر نمي‌تواند بطور آزادانه در آن لايه آزادانه حركت كند و به لايه‌ي بعدي جريان پيدا كند. از آن لايه به بعد كمبود و نقصان انرژي بطور اساسي وجود خواهد داشت. مسدود شدن هر يك از لايه‌هاي هوشمند بدن باعث جلوگيري از جريان آزادانه‌ي تكيان به سلول‌ها بدن مي‌شود. بهمين دليل است كه بسياري از بيمارها از مسدود شدن انرژي در بدن هوشمند انسان بوجود مي‌آيند. اين نشان دهنده‌ي آن است كه چرا روان ما به روي جسم ما تاثير مي‌گذارد.

در حقيقت ذهن و احساسات ما آنقدر هوشمند و ظريف هستند كه به راحتي و بطور مستقيم تحت تاثير جسم مادي ما قرار نمي‌گيرند. از آنجائيكه نيروي حيات براي بكار انداختن متابوليسم بدن ما بايد در پيكره‌ي احساسات و ذهن ما نيز جريان پيدا كند به همين جهت است كه وقتي اين پيكره‌ها مسدود مي‌شوند بطور غير مستقيم تاثير مي‌پذيرند و مسدوديت‌هاي خيلي جدي در نهايت باعث بيماري‌هايي در جسم مي‌شوند.

اين اطلاعات پايه و اساسي براي خلق و توليد بسياري از سيستم‌هاي انرژي با فركانس‌هاي مختلف مي‌باشد مانند انرژي فوتون، انرژي‌ كريستال، مگنت (آهن‌ربا)، انرژي اورگن، طب سوزني، وسايل راديويي، نورهاي فوتون، صدا درماني، امواج الكترومغناطيسي كه همه اينها براي درمان استفاده مي‌شوند و البته همه‌ي اين سيستم‌هاي انرژي براي برطرف كردن نقاط مانده و راكدي كه مانع جريان آزادانه‌ي انرژي در لايه‌هاي خاصي از پيكره‌ي هوشمند انسان مي‌شوند، سودمند هستند و خوب جواب مي‌دهند. با اين وجود فركانس درماني انرژيايي بطور كلي از دو جهت داراي كمبودها و ضعف‌هايي مي‌باشد. اولين محدوديت اين است كه همه‌ي اين انرژي‌ها محدود به يك فركانس خاص، براي مثال: بين 16 تا 32 ميومتر هستند كه اينها يك طيف خاص از هاله‌ي لايه‌هاي هوشمند بدن ماست، اگر مسدوديت بدن ما بين 16 تا 32 ميومتر باشد، اكر بطور صحيح از انرژي فوتون استفاده شود مشكل برطرف مي‌شود، حالا تصور كنيد كه اگر نقطه‌ي مسدود در اين محدوده نباشد و با اين فركانس خاص برطرف نشود يا اگر نقطه‌ي مسدود در حيطه‌ي 35 تا 50 ميومتر باشد چگونه مي‌شود؟

البته استفاده از انرژي فوتون در اين مورد بي‌تاثير نيست و تاثير غير مستقيم خود را مي‌گذارد ولي مشكل بطور كامل برطرف نخواهد شد. پس انرژي فوتون كمي كمك مي‌كند ولي مشكل را از ريشه برطرف و پاك نمي‌كند؛ بطور كلي به اين نتيجه مي‌رسيم كه همه‌ي انرژي‌هايي كه براي هدف درمان استفاده مي‌شوند همانند انرژي فوتون اين محدوديت بزرگ را دارا هستند و آن اين است كه آنها فقط در محدوده‌ي فركانس خاص خود كار مي‌كنند.

نقصان و ايراد ديگر اين انرژي‌ها اين است كه تاثير هر فركانس خاص بستگي به طبيعت و نوع خاص آن فركانس خاص دارد. بعنوان مثال انرژي فوتون، اورگون و انرژي الكترومغناطيسي داراي ويژگي‌هاي خاص خود هستند كه بدن انسان را وادار كنند تا تغيير جهت دهد و در جهت ديگري حركت كند. با اين حال اگر ما نياز به اين ويژگي خاص نداشته باشيم و احتياج به اين فركانس خاص نداشته باشيم اين انرژي نه تنها مفيد نخواهد بود بلكه كاملاً مضر و خطرناك نيز خواهد بود. انرژي اورگون مي‌تواند شفا دهند و درمان كند ولي در عين حال مي‌تواند شما را واقعاً بيمار هم كند، و استفاده از اين انرژي واقعا نياز به آگاهي و اطلاعات خاص خود است تا از آن بدون خطر و در جاي مناسب و زمان مناسب خود استفاده شود.

انرژي تكيان كاملا متفاوت از اين انرژي‌ها است؛ انرژي تكيان يك نوع خاص انرژي نيست بلكه همه‌ي انر‌ژي‌ها را در خود دارد. هر مشكلي كه در جسم ما يا در لايه‌هاي هوشمند بدن ما بوجود آيد درمان شدني است به شرط آنكه با استفاده از اطلاعات خاص آن قسمت درمان شود و اين كار با استفاده از انرژي تكيان امكان پذير است، زيرا تكيان كليد بازگشت به انرژي نقطه صفر است و اين كاريست كه هيچ فركانسي نمي‌تواند انجام دهد. همه‌ي فركانس‌ها در واقع جزئي از يك كل هستند، قسمتي از چيزي كه در انرژي نقطه صفر جا داده شده است ولي همه فركانس‌ها در تاثير خاص خود محدود شده‌اند. انرژي تكيان اصلاً جزئي نيست. انرژي تكيان نه هيچ تاثيري بر آن گذاشته مي‌شود و نه هيچ اثري از خود بر جاي مي‌گذارد.

كاري كه انرژي تكيان انجام مي‌دهد اين است كه به بدنمان و ارگانيسم‌ها و لايه‌هاي هوشمند بدنمان اين شانس را بدهد كه به هر تاثيري كه نياز دارند بر آنها گذاشته شود دست يابند و از آنجايي كه بدن ما بطور غير قابل باوري هوشمند است، به همين جهت هميشه تاثيراتي را كه لازم دارد بر رويش اتفاق افتد نشان مي‌دهد.

هر دو نقصان و كمبودي كه در مورد ديگر انواع درمان‌هاي با انرژي وجود داشت در مورد انرژي تكيان صادق نمي‌باشد زيرا انرژي تكيان محدود به يك فركانس خاص نمي‌باشد. تفاوت ديگر انرژي تكيان و ديگر انرژي‌هاي خالص و ظريف اين است كه انرژي تكيان در هيچ شرايطي تحت تاثير هيچ گونه انرژي قرار نمي‌گيرد؛ ديگر انواع انرژي‌هايي كه به عنوان درمان استفاده مي‌شوند براي مثال در جلسات درماني تحت تاثير افكار و احساسات شخص قرار مي‌گيرند و تاثير مي‌پذيرند.

اين به بدان دليل است كه انرژي‌ها جايي كه زير سرعت نور است شامل نيروي جو مي‌شوند؛ ما به آن كشش زمين مي‌گوئيم و باعث مي‌شود كه انرژي‌ها يكديگر را جذب كنند و بنابراين به همديگر بچسبند؛ اين همان چيزي است كه باعث تاثير بر روي انرژي‌ها مي‌شود و با تاثيرش بر روي انرژي‌ها باعث مي‌شود كه آنها تاثير واقعي خود را نشان ندهند و چيزي غير از اثر واقعي خود بر جاي بگذارند. انرژي تكيان بيشتر از سرعت نور است بنابراين جاذبه زمين بر روي آن تاثير نمي‌كند بنابراين نه به هيچ انرژي يا چيز ديگري مي‌چسبد و نه هيچ انرژي و يا چيز ديگري به آن مي‌چسبد. از اينرو اصلا اهيمتي ندارد كه چقدر افكار ما بد باشند يا چقدر احساساتمان پايين باشند و يا چقدر موج منفي از خود توليد كنيم چرا كه اينها هيچ كدام بر روي انرژي تكيان نمي‌توانند تاثير بگذارند و از توانايي انرژي تكيان براي رساندن ما به انرژي نقطه صفر كاسته نمي‌شود. بنابراين بطور بالقوه، تمامي مشكلات ما (چه ذهني، چه عاطفي، چه روحي و چه جسمي) مي‌توانند بطور مثبت و مفيدي تحت تاثير انرژي تكيان قرار بگيرند و برطرف شوند.

يكي ديگر از جنبه‌هاي خارق‌العاده انرژي تكيان اين است كه شما مجبور نيستيد كه به انرژي‌هاي منفي و تاثيرات ناخواسته‌ي انرژي بپردازيد و اگر گاهي اوقات هم بجاي خاصي از بدن كه احتياج به انرژي دارد زياد انرژي داديم و بجاي ديگري كه احتياج به انرژي دارد نداديم باز هم مشكلي بوجود نمي‌آيد و اشكالي ندارد.

گاهي اوقات كه بجايي زياد انرژي مي‌دهيم بدن عكس‌العمل نشان مي‌دهد و ممكن است براي مدت كوتاهي احساس از توان افتادن و خستگي كنيم (البته خاطر نشان شويم كه در ريكي اين عمل صورت نمي‌پذيرد بلكه در اينجا منظور روشهايي است كه از انرژي كي يا حياتي بدن استفاده مي‌شود براي درمانگري) ولي باز هم هيچ مشكل و تاثير منفي نخواهد داشت. انرژي تكيان محدوديت نوع دوم را هم ندارد، يعني احتياج به اطلاعات و آگاهي براي استفاده صحيح از آن نداريم و بدن خودش به اندازه‌ي كافي آن را دريافت مي‌كند و خودش مسئول انجام اين پروسه مي‌باشد.

توصيه مي‌شود هيچگاه از انرژي تكيان براي يك منظور خاص با زور استفاده نكنيد ولي پيشنهاد مي‌كنم ترجيحا به بدن اجازه دهيد كه خودش تاثير درماني را دريافت كند.

جالب است كه بدانيد؛ انرژي تكيان يك كاتاليست طبيعي براي خود درماني مي‌باشد.


نوشته شده توسط حسين زماني بروجني در ساعت 10:15 | لینک  | 

کارونا ریکی

 

کارونا ریکی به معنی مهر و شفقت در سال 1955 توسط ویلیام لی رند پس از تجربیات فراوان در این زمینه به جهانیان عرضه گردید. افرادی که این ریکی را دریافت می کردند مهر و شفقت زیادی را تجربه می نمودند که به همین دلیل این تکنیک کارونا ریکی نام گرفت.

کارونا ریکی را به عنوان تکنیکی قوی تر از ریکی و با اثر درمانی عمیق تر از آن می شناسند که این عامل باعث به وجود آمدن تفاوت هایی با ریکی اسویی شده است.

کارونا ریکی را به عنوان هر نوع عملی که باعث تخفیف دادن رنج و درد در دیگران و یا عملی که باعث ایجاد همدردی، شفقت، دلسوزی، و مهربانی می شود نیز می شناسند.

تکنیک کارونا ریکی به افرادی که به روشن بینی رسیده اند و قصد دارند که رنج و درد را از کره زمین ریشه کن سازند، داده می شود.

مصاحبه با ویلیام لیرند بنیانگذار سبک کارونا ریکی

س : شما چگونه کارونا ريکي را ابداع کرديد؟

ج : من آموزشهاي ريکي اوسويي خود را در 1981 و 1982 وقتي در هاوايي زندگي مي‏کردم دريافت کردم. من در سال 1989 بعد از نقل مکان به ميشيگان به درجة استادي نائل آمدم. بعد از استاد شدن، تصميم گرفتم مطالعاتم را با ساير اساتيد ريکي گسترش دهم تا درک خودم را از ريکي عميقتر کنم. من اين روند را ادامه دادم و آموزشهاي ريکي اوسويي را از 3 استاد ديگر هم دريافت کردم. در حين سفر به نقاط مختلف وطنم و ساير کشورها براي آموزش و تمرين ريکي، من اين امتياز را داشتم که معالجات، اطلاعات، همسوئي‏ها و تکنيک‏ها را با ساير اساتيد ريکي و درمانگرها مورد بحث و تبادل نظر قرار دهم. من دريافتم که شفابخشي يک بررسي بي پايان است و هميشه بزرگترين فوائد، زماني حاصل مي‏شوند که آنها را از خدا مي‏طلبيم. در حين بررسي‏هايي که با ساير اساتيد ريکي داشتم، من درک عميقتري از چگونگي فرآيند همسوئي‏ها، سمبلها و طرز کار انرژي‏هاي شفابخش پيدا کردم. من ابتدائاً قصد نداشتم يک سيستم ريکي نوين ابداع کنم، اما از حدود سال 1989 سمبلهاي ريکي غير اوسويي و تکنيکهاي همسوئي به من الهام مي‏شد که به نظر مي‏رسيد مزايايي دارند. من اين سمبلها را به همراه همسوئي‏هايي که شامل برخي از آنها مي‏شدند يادداشت مي‏کردم؛ همچنين شروع کردم به آزمايش بعضي از آنها. پس از چند سال، من واقعاً يک مجموعه داشتم و بسياري از دانشجويانم شروع کردند به پرسش از من در خصوص "سمبلهاي اضافي" و مي‏خواستند بدانند که آيا آنها بايد از آنها استفاده کنند؟ در زمستان سال 1993، من تعداد زيادي از بهترين دانشجويانم را که از نظر معنوي بسيار حساس بودند جمع کردم که آنها را با "سمبلهاي اضافي" آزمايش کنم و تصميم بگيرم که کدام سمبلها بيشتر مفيد هستند. ما درخواست راهنمايي کرديم و در اين راستا گروهي از سمبلها را دريافت کرديم که به نظر مي‏رسيد بيشترين انرژي را داشته باشند. ما همچنين يک فرآيند همسوئي را نيز با اين سمبلها آزمايش کرديم. بعدها من به سوي تکميل بيشتر اين همسوئي راهنمايي شدم و سرانجام يک سيستم جديد ريکي پديدار شد. در اين فرآيند من طي دعايي از "قدرت متعال" تقاضاي کمک کردم و خواستم که من به يک انرژي شفابخش متصل شوم که داراي مزاياي بيشتري باشد. من هيچ يک از اين سمبلها را خودم کانال نکردم. آنها از ساير اساتيد ريکي گرفته شدند. در سال 1995، من به سوي تعريف واضحتر سيستم راهنمايي شدم و آنرا "کارونا ريکي" ناميدم که مي‏تواند "ريکي شفقت (دلسوزي)" نيز ناميده شود. اگرچه بعضي از سمبلهاي "کارونا ريکي" همانهايي هستند که در سيستمها و مدارس ديگر (با همسوئي‏ها و نيت‏هاي متفاوت) تدريس مي‏شود، اما انرژي‏هايي که به "کارونا ريکي" متصل مي‏شوند در سيستم کاملاً يکسان هستند.

 

س : چرا شما مدعي هستيد که کارونا ريکي از ريکي اوسوئي قدرتمندتر است؟

ج : ما کارونا ريکي را به کساني که قبلاً استادي ريکي را گذرانده و بيشترشان نيز استادي خود را از روشهاي ديگري غير از روش من دريافت کرده بودند آموزش داديم. در حقيقت آنهايي که در کلاس حاضر مي‏شدند گسترة وسيعي از معلمين اجتماع ريکي را شامل مي‏شدند. واکنش عمومي اين دانشجويان اين بود که کارونا ريکي قويتر از ريکي اوسويي است يا عميقتر شفا مي‏دهد. اين اطلاعات از دانشجوياني دريافت شده است که قبلاً استاد ريکي بوده‏اند و تجربيات زيادي در کار انرژي درماني داشته‏اند. البته انتظار نمي‏رود که اين ادعا براحتي پذيرفته شود بلکه شخصي که به کارونا ريکي علاقمند است بايد يک درمان کارونا را دريافت کند يا در کلاس آن شرکت کند يا با افراد صاحب نظر در اين مورد مشورت داشته باشد. در هر حال بايد در نظر داشت که کارونا ريکي جانشين ريکي اوسوئي يا ريکي ديگري نيست بلکه بسادگي مي‏توان گفت تکنيک ديگري است که شخص مي‏تواند شفاي خود را طبق آن تعالي و پيشرفت دهد.

 

س : آيا وجود انواع مختلف ريکي، موانعي را بين درمانگران ريکي ايجاد نمي‏کند که موجب شود همکاري آنها با هم مشکل شود؟

ج : اين فلسفة ما است که به همة دانشجويان ريکي و معلمين آن صرفنظر از خط فکري و وابستگي يا نوع ريکي که کار مي‏کنند احترام گذاشته و به آنان افتخار مي‏کنيم. وجود انواع مختلف ريکي يک نقطة علاقمندي مشترک بين شفاگران ايجاد مي‏کند و موجب مي‏شود تا با يکديگر تبادل نظر داشته باشيم و از هم ياد بگيريم که اين خود موجب ايجاد ميثاقي از عشق و احترام خواهد شد. وقتي ما از يکديگر ياد مي‏گيريم، ايمان ما به اين امر که خداوند از طريق ما عمل مي‏کند قويتر مي‏شود. احساس و تجربة ما اينست که ريکي قادر است ما، ديگران و اين سياره را شفا دهد و اين مهم هرچه سريعتر رخ مي‏دهد اگر تمام درمانگران ريکي با هم به نحو هماهنگي کار کنند.

 

س : چرا ما از کلمه "ريکي" در کارونا ريکي استفاده مي‏کنيم؟ آيا اين کلمه فقط براي سيستم شفابخشي که دکتر اوسوئي کشف کرد به کار نمي‏رود؟

ج : کلمة "ريکي" قبل از دکتر اوسوئي استفاده مي‏شده است و بنابراين انحصاراً مخصوص سيسم شفابخشي که او کشف کرد نيست. انواع مختلفي از ريکي وجود دارد از جمله ريکي Seichem و ريکي تبتي. ريکي اوسوئي فقط يکي از انواع ريکي است. دليل اينکه من تصميم گرفتم تا از واژة "ريکي" در کارونا ريکي استفاده کنم اين است که انرژي شفابخش کارونا شبيه انرژي ريکي است؛ چراکه انرژي آن نيروي حياتي‏اي است که توسط قدرت متعال راهنمايي مي‏شود. واژة کارونا مفهوم "عمل دلسوزانه" دارد که احساسي است که غالباً کساني که انرژي اين سيستم را تجربه مي‏کنند، دارند.

 

س : چرا کارونا ريکي سرود و آهنگ دارد؟

ج : ذکر نام سمبلهاي کارونا ريکي با آهنگ خاص (chanting & toning) در حين معالجه، موجب عميقتر شدن فرآيند شفا مي‏گردد. ارتعاش صدا، موج حاملي مي‏شود براي اينکه انرژي کارونا ريکي بر آن سوار شود. اين امر موجب مي‏شود که انرژي‏هاي شفابخش تا عمق بيشتري در سلولها و بافتهاي بدن شخص بيمار نفوذ کنند. چاکراها و هاله‏هاي بيمار و درمانگر باز مي‏شوند تا کاملاً اجازه دهند يک ارتعاش شگفت انگيز در درون و اطرافشان رخ دهد. کساني که اين فرآيند را تجربه کرده‏اند اظهار مي‏دارند که احساس بيداري و زنده بودن بيشتر و نيز دريافت کاملتر شفا را داشته‏اند.

 

 

ترجمه : عليرضا افخمي

منبع: afkhami.com

نوشته شده توسط حسين زماني بروجني در ساعت 10:7 | لینک  | 

Mitra Global CMS Mitra Global CMS Mitra Global CMS
 
سلتیک ریکی Celtic Reiki چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط Admin   
29 ارديبهشت 1388 ساعت 15:25

مقدمه ای بر سلتیک ریکی

سلتیک ریکی نوعی از usui reiki (اوسویی ریکی) بوده که از ارتعاشات زمین و درختها و درختچه های به خصوصی به منظور ایجاد محیطی مناسب برای درمان و تجلی استفاده می کند.

انرژی ریکی فرکانس گیاهان و درختان مختلف را تقلید می کند تا مطابق با دانش و معرفت سلتی و کانالیزه شده جلو رود . از آنجایی که سلتیک ریکی یک ریکی وابسته به انرژی زمین می باشد ، بیش از آنکه به سمت پایین و از میان تاج (چاکرای تاجی) کانالیزه شود ( که یکی از موارد مربوط به اوسویی ریکی است) ، از میان چاکرای ریشه به سمت بالا کانالیزه می شود . این مسئله سلتیک ریکی را تا حدودی شبیه به کندالینی (Kundalini) ریکی می سازد هرچند که سلتیک ریکی بر اساس کندالینی عمل نمی کند. در عوض نتایج به دست آمده شبیه به نتایج به دست آمده از اوسویی ریکی سنتی می باشد ، هر چند که به طور قابل توجهی تحت تأثیر سبک های انرژی " سلتی" می باشند.

امروزه تمام سیستم سلتیک ریکی هنوز شناخته شده نمی باشد اما با این وجود با استفاده از هرآنچه که می دانیم ، از نظر انرژی به اندازه ای تکامل خواهیم یافت که با ارتعاشات قویتری ادامه دهیم.

درجهت دستیابی به اهداف درس سلتیک ریکی انرژی ها از طریق سه همسوئی منتقل خواهند شد : اولی انرژی های جدید را معرفی و دانشجویان را برای انرژی های بعدی آماده می سازد، همزمان سازی دوم با انرژی های متجلی سروکار خواهد داشت و سومی در مورد درمان انرژی های اصلی صحبت خواهد کرد. علاوه بر نمادها و توضیحات، هر بخش جنبه های ریکی ، دانش و معرفت سلتیک و دستور العمل های دقیق و مفصل کاربرد آن را خواهد گنجاند.

تارخچه سلتیک ریکی

سلتیک ریکی توسط مارتین پنتکاست (Martyn Pentecost)، یک استاد/مستر ریکی ساکن کرویدون (Croydon) انگلستان کشف شد. از آن به بعد این روش به عنوان روندی مداوم بوده که اغلب کثرت شیوع سلتیک ریکی بین سالهای 1998 و 2000 رخ داد. شرح ذیل در رابطه با تاریخچۀ سلتیک ریکی به زبان خود مارتین آمده است :

مطالعه بر انواع مختلفی از ریکی به مدت چندین سال مرا به کار با طبیعت سوق داد . زمانی که ریکی را در جهت کمک به حیوانات ، گیاهان ، درختان ، رودخانه ها ، دریاچه ها ، اقیانوسها و خود زمین کانالیزه می کردم به این موضوع پی بردم که هر چیزی یک ارتعاش متفاوتی دارد – هر نوع از سنگ ، هر جریان ، هر نوع از گل انرژی منحصر به فرد خود را دارا می باشند. بعضی اوقات خود را در عمق این ارتعاش گم می کردم و بعضی اوقات به حدی می رسید که من می توانستم انرژی را از طریق خود درمانی های ریکی تقلید کنم .

اخیراً در یک روز زمستانی در حالیکه برای دیدار از خانۀ نیاکان خود در ولز بودم متوجه درخت صنوبر نقره ای عظیم الجثه ای شدم که با برخورد رعد و برقی که اخیراً اتفاق افتاده بود به دو نیم شده بود. ریشه های نیمی از آن درخت هنوز محکم و استوار بود و در حال تولید جریان سلامتی از شیرۀ گیاهی جهت درمان خود بود نیم دیگر درخت بر روی زمین به حالت مرگ افتاده بود. همانطور که به سمت درخت در حرکت بودم می توانستم فقدان بی کرانی که بخش ایستادۀ درخت احساس می کرد و وضعیت خطیر نیمۀ افتادۀ درخت که کاملاً از بخش ایستاده جدا شده بود را احساس کنم.

شروع به انتقال ریکی به بخش ایستادۀ درخت کردم اما مقاومتی را می توانستم احساس کنم بنابراین از راهنما های خود درخواست کمک کردم . به من گفته شد که باید نیمۀ افتادۀ درخت را ریکی کنم و به محض اینکه اینکار را انجام دادم انتقال انرژی را حس کردم . همانگونه که ریکی در سرتاسر دستان من جریان پیدا کرد احساس کردم که ارتعاشی وارد بدن من شده است ، چنین حسی را هرگز تجربه نکرده بودم – جوهرۀ درخت – معرفت، انرژی، خرد، و عشق آن.

سپس به سمت منتقل نمودن این انرژی به بخش ایستادۀ درخت هدایت شدم که در ادامه این کار را نیز انجام دادم. تجربۀ عجیبی بود که با قدرشناسی و عشق بخش سالم این درخت عظیم الجثه احاطه شده بود. هنگامی که جریان انرژی متوقف شد ، قادربه بازگشت به usui Reiki معمولی و کاربر روی درمان تنه شکستۀ درخت بودم. راهنماهای من به من گفتند که درخت به خاطر کمک من بسیار سپاسگذار بوده و این اجازه را به من می دهد که از ارتعاش آن برای کمک به دیگران استفاده کنم. آنها به من گفتند که می توانم به مردم کمک کنم تا با آن نوع خاصی از ارتعاش انرژی "ببینند".

به محض اینکه مکان را ترک کردم قسمت افتادۀ درخت را لمس کرده و حس کمی نسبت به اینکه گویا هوشیاری درخت رفته بود و تنها به تکه چوبی تبدیل شده بود.

به منظور به یاد داشتن انرژی درخت نمادی برای آن در نظر گرفتم چراکه روش معمولی است که با بسیاری از دیگر انواع ریکی و کار با انرژی همراه می باشد. نماد مورد نظر می بایست راهی برای رها کردن این انرژی بوده تا برای خود و دیگران جریان پیدا کند و به عنوان روش ساده ای برای انتقال انرژی به دیگران باشد. زمانی که در حال تصمیم گیری در مورد اینکه چه چیزی را به عنوان یک نماد استفاده کنم بودم به دانش و معرفت مردم سلتیک (اجداد من) برگشته و پی بردم که هدفی که در اگامی (Ogham) باستانی برای درخت صنوبر نقره ای استفاده می شد همان حرف A در الفبای مدرن است.

این موضوع باعث شد که به سفر دیگری بروم تا مکتب هایی که معتقد بودند که درخت صنوبر نقره ای توانایی دیدن فاصله های طولانی – مشاهدۀ افق – " دیدن " را دارد کشف کنم. در ولز شروع به درک معنی درخت و دانش و معرفت مردم سلتیک کردم . در حال حاضر به شدت معتقدم که آنها ذات هر درخت و هر نوع گیاهی را می دانستند – ارتباط آنها با زمین مادر به گونه ای کامل بود که در مورد طنین ها و انرژی های اطراف خود حساس بوده ، و این انرژی ها را در جهت کمک به خود در زندگی به کار می بردند.

تصمیم گرفتم که انواع دیگری از درختان را نیز امتحان کنم و ببینم آیا مدلی برای این انرژی بوده اند یا خیر. نقطۀ شروعی با حرف A به من نشان داده شده بود بنابراین تصمیم گرفتم که با آخرین حرف الفبای سلتیک” y” یا درخت سرخدار کار کنم. این شانس را پیدا کرده بودم که از قبرستانی در گلوسسترشایر (Gloucestershire) بازدید کنم ، در این قبرستان 99 درخت سرخدار روئیده بود- تلاش بسیاری شده بود که در آنجا صد درخت کاشته شود ، اما آن درخت همیشه می میرد . در اینجا من طنینی با یک درخت سرخدار که اجازۀ کار با انرژی خود را به من داده بود پیدا کردم ، این درخت از طریق راهنماهای من به من اطلاع داده بود که " من را تا رسیدن به انتها" راهنمایی خواهد کرد. من نمادی را به انرژی متصل نموده و شروع به کار کردم و به این نتیجه رسیدم که در مقابله با هر گونه تغییر یا از دست دادنی مرا کمک کرد : تسریع در روندهای بهبودی، یا راهنمایی به من در میان مسیرهای سخت و ناهموار به سهولت راهنمایی می کرد.

با استفاده از این روش با درختان و گیاهان بسیاری کار کرده ام که با کمک دانش و معرفت مکتب ها در انتخاب موقعیت ها و انواع انرژی بود. در نهایت به کار کردن با انرژی سلتیکی دیگری چون دریا هدایت شدم و به طرز باور نکردنی تجربه ای فوق العاده پرقدرت بود و نشان داد که سیستم سلتیک ریکی آمادۀ منتقل شدن می باشد برای اینکه دیگر انرژی ها آنقدر پر قدرت بودند که انسان آمادگی دریافت آنها را ندارد. به من گفته شده بود زمانی که نشانه ها کامل شدند دریا این اجازه را خواهد داد که تمام انرژی بالقوۀ آن کشف شود و به این ترتیب آخرین نماد این سیستم دارای شکل بسیار حقیقی از انرژی است.

سیستم سلتیک ریکی یک تحول است ، با استفاده از این سیستم ، ماهیت کار با انرژی پدید خواهد آمد و به محض اینکه این روند به وقوع افتد اکثر اسرار ریکی سلتیک برای ما شناخته شده خواهد بود."

نوشته شده توسط: مارتین پنتکاست

برگردان:انجمن مترجمین ایران

نوشته شده توسط حسين زماني بروجني در ساعت 10:5 | لینک  |